آیا خلق انسان هایى که سرنوشت اکثریت آن ها آتش است درست است؟


پرسش:اگر فقط مومنان رستگار مى شوند چون طبق آیات قرآن اکثر مردم، مؤمن نیستند لازم است خداوند اکثر قریب به اتفاق مردم را به جهنم و تنها عده بسیار کمى را به بهشت بفرستد و این با عدل و حکمت الهى سازگار نیست. چون صحیح نیست خدا انسان هایى بیافریند که سرنوشت اکثریت آن ها آتش و سوختن باشد.
پاسخ:
انسانهاى غیر مؤمن و جاهل به حقیقت، دو گونه اند: گاهى جاهل مقصر هستند و گاهى جاهل قاصر. اگر جاهل مقصر باشند خدا حتما آن ها را مجازات خواهد کرد چون با یقین به اینکه نبوت و دعوتى به نام اسلام هست، در شناخت آن کوتاهى کرده اند.


اما بیشتر مردم جاهل قاصرند. یا به اسلام دسترسى ندارند، یا به هیچ وجه گمان نمى کنند که مثلا غیر از آیین بودا یا برهمن، آیین دیگرى هم هست. قرآن این افراد را «مستضعف» نامیده است. در اصطلاح رایج، مستضعف به کسى گفته مى شود که از نظر مالى در درجه پایینى باشد. اما مستضعف در قرآن معنى دیگرى دارد. در قرآن به کسى «مستضعف» گفته مى شود که یا دسترسى به حقیقت ندارد، یا اصلاً به فکرش نمى رسد که آیین دیگرى هم هست، تا دنبالش برود.


هنگامى که در کشور آرژانتین براى شرکت در نشست الهیّات آزادى بخش بودم، یکى از کارمندان سفارت، مردى عرب بود که قصد داشت با دخترى مسیحى ازدواج کند. من گفتم او باید اسلام بیاورد تا عقد بخوانم. دختر را دعوت کردند و من اعتقاد اسلام را براى او بیان کردم و گفتم خدا یکتا است.گفت خدا سه تاست; خداى پدر، خداى پسر و خداى روح القدس. هرچه من بر یکتا بودن خدا استدلال کردم نپذیرفت و گفت باید بپرسم حق چیست و نتوانست خداى یکتا را درک کند و عقد بهم خورد.


بنابراین اگر کسى مستضعفِ فکرى است و عقل و درکش کم است،بلکه وسیله اى براى هدایت ندارد، نمى توانیم بگوییم خدا اینها را مى سوزاند. خداى منان در جواب این اشکال فرموده است:
( اِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَلاَ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً) ( [۱۷۴]) .


«مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانى که به راستى تحت فشار قرار گرفته اند(و حقیقتاً مستضعفند) نه چاره اى دارند و نه راهى (براى نجات از آن محیط آلوده) مى یابند».
خداوند آن ها را که مستضعف فکرى اند و وسیله اى براى هدایت ندارند، استثناء کرده است.
آیه اى دیگر این مطلب را خیلى روشنتر بیان مى کند:
( وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لأَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ( [۱۷۵]) .


«وعده اى دیگر کارشان متوقف به فرمان خداست، یا آنان را عذاب مى کند و یا توبه آن ها را مى پذیرد و خدا دانا، سنجیده کار است».
قرآن به صورت مردد فرموده است:
( اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ) ( [۱۷۶]) .
علت تردید این است که اگر تنها بگوید «یَتُوبُ عَلَیْهِمْ» مجوزى براى جاهلان مقصر است. پس براى اینکه مردم را بین خوف و رجا نگه دارد مى فرماید:
( اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ ) .
دلیل سوم: آخرین شریعتى که باید از آن پیروى کنیم، قرآن و اسلام است. اما قرآن مى فرماید: تورات و انجیل هر دو داراى هدایتند;
( اِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ) ( [۱۷۷]) .
«تورات را نازل کردیم در حالى که در آن هدایت و نور بود و پیامبران که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند با آن براى یهود حکم مى کردند».
درباره انجیل نیز مى فرماید:
( وَ ءَاتَیْنَاهُ الأنجِیلَ فِیهِ هُدًى وَ نُور) ( [۱۷۸]) .
«انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود».
با توجه به این آیات این سخن که «تنها شریعت حق، شریعت اسلام است» صحیح نیست.

 

آیا خلق انسان هایى که سرنوشت اکثریت آن ها آتش است درست است؟


پرسش:اگر فقط مومنان رستگار مى شوند چون طبق آیات قرآن اکثر مردم، مؤمن نیستند لازم است خداوند اکثر قریب به اتفاق مردم را به جهنم و تنها عده بسیار کمى را به بهشت بفرستد و این با عدل و حکمت الهى سازگار نیست. چون صحیح نیست خدا انسان هایى بیافریند که سرنوشت اکثریت آن ها آتش و سوختن باشد.
پاسخ:
انسانهاى غیر مؤمن و جاهل به حقیقت، دو گونه اند: گاهى جاهل مقصر هستند و گاهى جاهل قاصر. اگر جاهل مقصر باشند خدا حتما آن ها را مجازات خواهد کرد چون با یقین به اینکه نبوت و دعوتى به نام اسلام هست، در شناخت آن کوتاهى کرده اند.


اما بیشتر مردم جاهل قاصرند. یا به اسلام دسترسى ندارند، یا به هیچ وجه گمان نمى کنند که مثلا غیر از آیین بودا یا برهمن، آیین دیگرى هم هست. قرآن این افراد را «مستضعف» نامیده است. در اصطلاح رایج، مستضعف به کسى گفته مى شود که از نظر مالى در درجه پایینى باشد. اما مستضعف در قرآن معنى دیگرى دارد. در قرآن به کسى «مستضعف» گفته مى شود که یا دسترسى به حقیقت ندارد، یا اصلاً به فکرش نمى رسد که آیین دیگرى هم هست، تا دنبالش برود.


هنگامى که در کشور آرژانتین براى شرکت در نشست الهیّات آزادى بخش بودم، یکى از کارمندان سفارت، مردى عرب بود که قصد داشت با دخترى مسیحى ازدواج کند. من گفتم او باید اسلام بیاورد تا عقد بخوانم. دختر را دعوت کردند و من اعتقاد اسلام را براى او بیان کردم و گفتم خدا یکتا است.گفت خدا سه تاست; خداى پدر، خداى پسر و خداى روح القدس. هرچه من بر یکتا بودن خدا استدلال کردم نپذیرفت و گفت باید بپرسم حق چیست و نتوانست خداى یکتا را درک کند و عقد بهم خورد.


بنابراین اگر کسى مستضعفِ فکرى است و عقل و درکش کم است،بلکه وسیله اى براى هدایت ندارد، نمى توانیم بگوییم خدا اینها را مى سوزاند. خداى منان در جواب این اشکال فرموده است:
( اِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ یَسْتَطِیعُونَ حِیلَهً وَلاَ یَهْتَدُونَ سَبِیلاً) ( [۱۷۴]) .


«مگر آن دسته از مردان و زنان و کودکانى که به راستى تحت فشار قرار گرفته اند(و حقیقتاً مستضعفند) نه چاره اى دارند و نه راهى (براى نجات از آن محیط آلوده) مى یابند».
خداوند آن ها را که مستضعف فکرى اند و وسیله اى براى هدایت ندارند، استثناء کرده است.
آیه اى دیگر این مطلب را خیلى روشنتر بیان مى کند:
( وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لأَمْرِ اللّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ) ( [۱۷۵]) .


«وعده اى دیگر کارشان متوقف به فرمان خداست، یا آنان را عذاب مى کند و یا توبه آن ها را مى پذیرد و خدا دانا، سنجیده کار است».
قرآن به صورت مردد فرموده است:
( اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ) ( [۱۷۶]) .
علت تردید این است که اگر تنها بگوید «یَتُوبُ عَلَیْهِمْ» مجوزى براى جاهلان مقصر است. پس براى اینکه مردم را بین خوف و رجا نگه دارد مى فرماید:
( اِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ ) .
دلیل سوم: آخرین شریعتى که باید از آن پیروى کنیم، قرآن و اسلام است. اما قرآن مى فرماید: تورات و انجیل هر دو داراى هدایتند;
( اِنَّا أَنزَلْنَا التَّوْرَاهَ فِیهَا هُدًى وَ نُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُواْ لِلَّذِینَ هَادُواْ) ( [۱۷۷]) .
«تورات را نازل کردیم در حالى که در آن هدایت و نور بود و پیامبران که در برابر فرمان خدا تسلیم بودند با آن براى یهود حکم مى کردند».
درباره انجیل نیز مى فرماید:
( وَ ءَاتَیْنَاهُ الأنجِیلَ فِیهِ هُدًى وَ نُور) ( [۱۷۸]) .
«انجیل را به او دادیم که در آن هدایت و نور بود».
با توجه به این آیات این سخن که «تنها شریعت حق، شریعت اسلام است» صحیح نیست.

 

حکم قرار دادن عکس نامناسب زنان در تلگرام

احکام شرعی؛
حکم قرار دادن عکس نامناسب زنان در تلگرام
حضرت آیت الله سیستانی نظر خود را پیرامون استفاده بانوان از عکس برای پروفایل شبکه های اجتماعی اعلام کردند.
آیت الله سیستانی حکم قرار دادن عکس نامناسب زنان در تلگرام متن استفتاء و پاسخ این مرجع تقلید به شرح ذیل است.

 

پرسش: چنانچه زن مسلمان عکس خود را با صورت آرایش کرده و موهای آشکار در شبکه های اجتماعی بگذارد چه حکمی دارد؟

 

پاسخ معظم له: حرام است.

 

پرسش: آیا حجاب در عکس پروفایل شبکه های اجتماعی برای زنان واجب است و آیا زن مسلمان جایز است که عکس با آرایش و موهای بیرون گذاشته خود را به عنوان عکس پروفایل خود در معرض عموم مردم، چه آشنا و چه غیرآشنا بگذارد؟

 

پاسخ معظم له: جایز نیست.

دختر غیر مسلمان امریکای حجاب ابزار عشق به خداوند است

دختر غیرمسلمان آمریکایی:
حجاب ابراز عشق به خداوند است
یک دختر دانشجو در آمریکا که در یکی از برنامه‌های تجربه حجاب بانوان مسلمان در دانشکده شرکت کرده‌است، خاطرات و بینش جدیدی را که در پی تجربۀ حجاب به دست آورده در یادداشتی به اشتراک گذاشت.
حجاب حجاب ابراز عشق به خداوند است
، امبر لوری، دانشجوی ارشد در دانشگاه ایالتی مونت کلر آمریکا و یکی از اعضای دانشکده در لاتین است. او که در یکی از برنامه‌های تجربه حجاب بانوان مسلمان در دانشکده شرکت کرده‌است، خاطرات و بینش جدیدی را که در پی تجربۀ حجاب به دست آورده در مقاله‌ای تحلیلی به اشتراک می‌گذارد:

 

در فضای جامعه امروز دیدن دنیا از نگاه دیگران کار ارزشمند اما دشواری است و این همان چیزی بود که من تجربه کردم. پس از شرکت در یک نشست فرهنگی در دانشگاه تصمیم گرفتم به مدت 24 ساعت و برای نخستین بار در زندگی حجاب را تجربه کنم. هدف این برنامه، پا گذاشتن در مسیر زنان مسلمان و زندگی با حجاب اسلامی بود. می‌خواستم بفهمم که زندگی یک زن مسلمان محجبه در آمریکا چه احساسی در من ایجاد خواهد کرد. پوشیدن حجاب باعث شد اخلاصی خودخواسته فراتر از خودم بدست آورم و چنین مسئولیتی حتی برای چند ساعت در روز سبب شد تا دریابم که زنان مسلمان با چه شجاعتی ایمانشان را حفظ می‌کنند.

 

در آغاز یکی از اعضای گروه انجمن اسلامی با حوصله یک روسری سرم کرد، وقتی خودم را در آینه نگاه کردم، با شگفتی متوجه شدم که از دیدن چهره خودم در قالب حجاب خرسندم و به سایر شرکت‌کنندگان در پروژه پیوستم و اینکه چقدر همگی در حجاب زیبا به چشم می‌آییم. به علاوه شرکت در این تجربه اتحاد خواهری نیز در کنار دیگر بانوان و زنان مسلمان بسیار جالب بود.

 

با همان حال و هوای دلنشین محل نشست را ترک کردم. احساس زیبایی داشتم که هرگز پیش از این تجربه نکرده بودم، اما پس از مدتی که به سمت قطار حرکت می‌کردم ترس و نگرانی برمن مستولی شد. متوجه شدم در میان مردمی راه می‌روم که نگاه مشتاقی به مسلمانان ندارند. خوشبختانه در مترو اتفاقی نیافتاد اما زمانی که داشتم پیاده می‌شدم نزدیک بود در اثر سیل جمعیت حجابم از بین برود و ناخودآگاه احساس کردم که دلم نمی‌خواهد آن را از دست داده و از اینکه غریبه‌ها موهایم را ببینند نگران شده بودم. از اینکه به عنوانی یک غیرمسلمان تا این اندازه به پوشش موهایم اهمیت می‌دادم شگفت زده شده بود. گویی مسئولیتی شخصی به من سپرده شده بود که پیش از این برایم غریب و آشنا بود. مسئولیتی که شاید بزودی نادانسته آن را نادیده می‌گرفتم.

 

بعد از ظهر آن روز برای صرف غذا به رستورانی رفته بودم و متوجه نگاه‌های ناخوشایندی از سوی خدمتکاران و دیگر کارمندان رستوران، و حتی سایر مشتریان در مغازه شدم. سعی داشتم نگاه‌ها و پچ پچ‌ها را نادیده گرفته و به غذا خوردن ادامه دهم. پس از مدتی متوجه شدم که علت نگاه‌ها این بود که به عنوان یک دختر محجبه داشتم غذای غیرحلال می‌خوردم و ناخودآگاه احساس کردم که دیگر دلم نمی‌‌خواهد این چنین غذایی بخورم. در این لحظه بود که متوجه شدم ابراز ایمان و اعتقاد در این دنیا چه مسئولیت مهم و ارزشمندی است.

 

پوشیدن حجاب اسلامی سبب شده بود برخوردهای رفتاری مسئولیت‌پذیرانه‌تری در من شکل گرفته و خود را به گونه‌ای متفاوت می‌دیدم. من که پیش از این به عنوان یک دختر 20 ساله تمام عمرم را جلوی آینه و آراستن خود صرف کرده بودم، با پوشیدن حجاب اسلامی متوجه شدم که زیبایی در حجب و حیاء نهفته است و دانستم چه حس زیبایی است که زیبایی‌های زنانه خود را پوشانده و حفظ کرده و آن‌ها را فقط به کسانی که اعتماد داری نشان دهی. زمانی که به خانه رفتم، حس آرامشی در من ایجاد شده بود. به علاوه حس احترام مضاعفی برای بانوانی که به عشق خدا در این دنیا حجاب به سر می‌کنند در خود احساس می‌‌کردم.

 

من آموخته بودم که پوشیدن حجاب عمیق‌تر از کلیشه‌هایی است که بعضی از مردم تصور می‌کنند. در کنار تجربه شخصی خودم و گوش دادن به سخنان زنان مسلمان فهمیدم که پوشیدن حجاب یک انتخاب، یک مسئولیت و از همه مهمتر ابراز عشق به خداوند است.

شنایی با خواص گیاه دارویی مریم گلی

شنایی با خواص گیاه دارویی مریم گلی

زندگی > تغذیه - همشهری آنلاین:
مریم گلی از خانواده نعنا است که بیشتر از برگ‌های آن استفاده می‌شود؛ یک گیاه تلخ مزه‌ای که دارای اسانس و رایحه‌ی مشخصی است.

"مریم گلی"‌ گیاه دارویی است و در کتب طب سنتی به نام «مریمی» نام برده شده است و در زبان عربی «مریمیه» و «شالبیه» و «مریمیه صغیره» نام برده می‌شود. این گیاه در تمام مناطق معتدله رشد می‌کند و دارای گل‌های زیبایی است و جزء گیاهان معطر و خوشبو است که طعم بسیار تلخی دارد.

مریم گلی از خانواده نعناع است که بیشتر از برگ‌های آن استفاده می‌شود؛ یک گیاه تلخ‌مزه‌ای که دارای اسانس و رایحه مشخصی است. به عنوان پرمصرف‌ترین گیاه دارویی safe محسوب می‌شود.

مریم‌گلی از روزگاران گذشته مورد استفاده قرار می‌گرفت و به عنوان داروی مۆثر برای معالجه عوارض نیش حشرات مفید است همچنین داروی تونیک و مقوی برای تقویت روح، بدن و افزایش طول عمر به‌کاربرده می‌شد. در اروپا از در قدیم‌الایام برای کاهش شیر زنان استفاده می‌شد، این گیاه ضد آلزایمر قوی است و به شکل قرص و قطره تهیه شده است و در ایران از قدیم به عنوان داروی آرام‌بخش و برطرف‌کننده سوءهاضمه، درد و نفخ استفاده می‌شد.

خواص مریم‌گلی

* گیاه مریم گلی ضد درد، آرامش‌بخش و برای کاهش قندخون مفید است.

* برگ‌های مریم گلی دارای اسانس روغنی فرار، ساپونین و یک ماده تلخ به نام پیکروسالوین است و دارای خاصیت متوقف کردن رشد باکتری و دارای اسیدهای آلی است.

* جوشانده غلیظ این گیاه اگر با آب مخلوط شود برای دردهای مفصلی، روماتیسم و حتی راشیتیسم کودکان بسیار مفید و مۆثر است.

* مریم گلی ضدسرطان، ضدآلزایمر، ضدمیکروب، ضدتعریق، آنتی‌اکسیدان، کاهش‌دهنده شیر در زنان باردار، کاهش‌دهنده میل جنسی، قاعده‌آور و کاهنده پرفشاری خون است.

* مریم گلی یکی از گیاهان دارویی می‌باشد که تسکین‌دهنده گلودرد است. برگ‌های این گیاه خواص ضد التهابی و ضدعفونی دارد از این رو برای تسکین گلو درد به اندازه داروهای موجود موثر است. گلودرد یک بیماری شایع در فصل سرما است که می‌تواند در اثر ویروس، باکتری یا موادی همچون الکل، تنباکو یا آلاینده‌های موجود در هوا به وجود آید. با تقویت سیستم ایمنی می‌توان علائم سرماخوردگی مانند گلودرد را تسکین داد. مریم گلی در افزایش تقویت سیستم ایمنی بدن نقش دارند.

* برگ‌های مریم گُلی سازگاری با دهان و حلق داشته و به همین دلیل محلول غِرغِره و دهان‌شویه مناسبی از آن به دست می‌آید.

دم کرده مریم گلی

* دَم کرده تهیه شده از برگ‌های مریم گُلی برای رفع شوره سر و یا بازگرداندن رنگ موی سر کاربرد دارد. دَم کرده مریم گُلی با 20 گرم برگ در 500 میلی‌لیتر آب تهیه می‌شود.

* دم‌کرده آن به میزان پنج تا شش قاشق در رفع عرق شبانه و عرق ناشی از ضعف که معمولاً در بیماران مبتلا به تب‌های قطع نشدنی دست می‌دهد، اثر معالج دارد.

* غِرغِره و یا دهان‌شویه دَم کرده رقیق‌شده مریم گُلی را می‌توان برای گلودرد، التهاب لوزه، زخم‌های دهان و یا بیماری‌های لثه استفاده کرد.

* قرار دادن پارچه خیس شده در محلول دَم‌کرده مریم گُلی و کُمپرس نمودن زخم‌هایی که دیر خوب می‌شوند، با این گیاه دارویی توصیه شده است.

* کارشناسان مریم گُلی را محرّکی مقوّی برای کبد و جریان صفرا و همچنین بهبود گردش خون عنوان کرده‌اند.

عوارض مریم گلی

مصرف مقدار زیاد مریم گلی در مدت طولانی موجب افزایش ضربان قلب، گرگرفتگی، خشکی دهان، تشنج و سرگیجه می‌شود

خواص پاپ کورن؛

خواص پاپ کورن؛
کاهش وزن تا مقابله با سرطان با این خوراکی
ترکیبات موجود در پاپ کورن برای کاهش فشار خون و کاهش احتباس آب در بدن مفید هستند.
خواص ذرت بو داده کاهش وزن تا مقابله با سرطان با این خوراکی
 

امام علی علیه السلام: رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

 

، ذرت بوداده یا پاپ کورن جزو خوردنی‌های سالم بوده و منبع طبیعی ترکیبات فنولیک، آنتی اکسیدان‌ها، فیبرها و مواد معدنی است که اثرات مثبتی روی بدن دارند.

 

متأسفانه اکثر مردم از خواص پاپ کورن بی‌خبر هستند و ما می‌خواهیم کمی بیشتر آن را معرفی کنیم. لطفاً با ما همراه باشید.


پاپ کورن یا همان ذرت بوداده‌ی خودمان جزو خوردنی‌های مورد علاقه‌ی بچه‌ها و صدالبته بزرگترها است. برای خیلی از افراد پاپ کورن پای ثابت تماشای فیلم در سینما و یا تماشای فوتبال است. البته کم نیستند مادرانی که در منزل پاپ کورن سالم تهیه می‌کنند و در کنار خانواده میل می‌کنند. این دانه‌های پف کرده‌ی سفید و ترد، بسیار خوشمزه بوده و خیلی زود آماده می‌شوند. خیلی‌ها تصور می‌کنند که پاپ کورن ارزش غذایی ندارد و سالم نیست. اما با این حال واقعیت این است که پاپ کورن جزو خوردنی‌های سالم بوده و منبع طبیعی ترکیبات فنولیک، آنتی اکسیدان ها، فیبرها و مواد معدنی است که اثرات مثبتی روی بدن دارند. متأسفانه اکثر مردم از خواص پاپ کورن بی خبر هستند و ما می‌خواهیم کمی بیشتر آن را معرفی کنیم. لطفاً با ما همراه باشید.


•پاپ کورن مفید برای دستگاه گوارش

پاپ کورن از ذرت تشکیل شده است که یک ماده‌ی غذایی صد در صد طبیعی و حاوی میزان زیادی فیبر، ویتامین و مواد معدنی است که نقش مهمی در ناحیه‌ی دستگاه گوارش برعهده دارند. فیبرها برای تنظیم حرکات روده‌ها لازم و ضروری هستند و از بروز اختلالاتی مانند یبوست پیشگیری می‌کنند. علاوه بر این فیبرهای موجود در ذرت باعث کاهش التهاب‌های شکمی می‌شوند. بنابراین شما با یک ماده ی غذایی دوستدار دستگاه گوارش سر و کار دارید.


•پاپ کورن برای کنترل میزان کلسترول خون

ذرت بوداده خوشمزه بوده و به راحتی آماده می‌شود. اما نباید تصور کنید که فاقد ارزش غذایی است. این دانه‌های پف کرده‌ی سفید جزء مواد غذایی تنظیم کننده‌ی کلسترول خون محسوب می‌شوند. فیبرهای غذایی طبیعی موجود در آن باعث تمیزی رگ‌ها و شریان‌ها شده و مازاد چربی موجود در آن‌ها را کاهش می‌دهد. به این ترتیب نیز جریان خود را بهبود می‌دهند. پاپ کورن تأثیر مثبتی روی دستگاه قلب و عروق داشته و خطر بروز بیماری‌های قلبی عروقی، تصلب شرایین و حملات مغزی و قلبی را کاهش می‌دهند.


•پاپ کورن سرشار از آنتی اکسیدان‌ها

مصرف مواد غذایی سرشار از آنتی اکسیدان ها یکی از بهترین روش‌های مقابله با اثرات مخرب رادیکال‌های آزاد در بدن است. پاپ کورن حاوی میزان زیادی پولیفنول است که مانند عوامل آنتی اکسیدانی عمل کرده و به این ترتیب بیماری‌های دژنراتیو، پیری و دیگر عوارض مربوط به آن را کاهش می‌دهند. اگر می‌خواهید سلول‌هایتان از پیری زودهنگام در امان بماند می‌توانید به یک پاپ کورن سالم اعتماد کنید.


•پاپ کورن برای تنظیم قند خون

اگر در تهیه‌ی پاپ کورن به آن قند اضافه نشود می‌تواند یک ماده‌ی غذایی سالم برای افرادی باشد که از دیابت رنج می‌برند و لازم است که قند خونشان را کنترل کنند. در واقع باز هم پای فیبرهای موجود در ذرت در میان است. این فیبرها در روند سوخت و ساز بدن دخالت کرده و به تنظیم میزان قند خون و انسولین کمک می‌کنند.


•پاپ کورن برای کاهش وزن

یک فنجان ذرت بوداده فقط 30 کالری دارد. بنابراین می‌توانید بدون نگرانی از اضافه وزن از آن استفاده کنید. اگر چه نمی‌توان از پاپ کورن به عنوان یک ماده‌ی غذایی معجزه‌گر در کاهش وزن یاد کرد اما می‌توانید آن را به عنوان مکملی برای یک رژیم لاغری سالم در نظر داشته باشید. واقعیت این است که رژیم‌های لاغری نوعی ترس و استرس در فرد ایجاد می‌کنند. مصرف پاپ کورن در دوره‌ی رژیم می تواند با این استرس و اختلالات غذایی احتمالی مقابله کند. پاپ کورن باعث تحریک ترشح هورمون معروف گرلین می‌شود که با گرسنگی مقابله کرده و احساس سیری ایجاد می‌کند.


•پاپ کورن مدر است

ترکیبات موجود در پاپ کورن برای کاهش فشار خون و کاهش احتباس آب در بدن مفید هستند. مصرف منظم این ماده غذایی باعث افزایش حجم ادرار شده و روش فوق العاده‌ای برای حفاظت از دستگاه ادراری در برابر بروز عفونت‌ها محسوب می‌شود.


•پاپ کورن برای مقابله با پیری

اینجا هم پای آنتی اکسیدان‌های موجود در پاپ کورن در میان است. ویتامین E موجود در این ماده ی غذایی نقش مهمی در زیبایی پوست دارد. این مولکول‌های سالم آسیب‌های اکسیداتیو ناشی از فعالیت آنتی اکسیدان ها را خنثی می‌کنند. در واقع رادیکال‌های آزادی که از طریق هوا و مصرف مواد غذایی ناسالم وارد بدن می‌شوند به سلول‌های سالم آسیب می‌زنند و باعث پیری زودهنگام و بروز برخی از بیماری‌های مزمن می‌شوند. خوشبختانه آنتی اکسیدان‌های موجود در پاپ کورن می‌تواند مانع این روند شود.


•پاپ کورن برای مقابله با سرطان

ترکیبات مغذی پاپ کورن همیشه مورد بررسی و مطالعه‌ی دانشمندان قرار گرفته است. ترکیبات فنولیک این ماده‌ی غذایی که جزو قوی‌ترین آنتی اکسیدان‌ها محسوب می‌شوند برای بدن مفید بوده و تأثیر مستقیمی در پیشگیری از آسیب‌های رادیکال‌های آزاد دارند. در نتیجه از بروز بیماری‌های مزمنی مانند سرطان و تشکیل تومورهای کوچک نیز پیشگیری می‌کنند.


•توجه

توجه داشته باشید که تمام خواص اشاره شده مخصوص پاپ کورن‌های است که به شیوه ی درست و سالمی تهیه شده‌اند. برای تهیه‌ی یک پاپ کورن سالم از روغن زیتون یا آفتابگردان استفاده کنید. چون این روغن‌ها زودهضم بوده و برای سلامتی بهتر هستند. از استفاده‌ی کارامل، پنیر، کره، شکر یا نمک زیاد و غیره بپرهیزید.

 

سم زدایی کبد با این مواد غذایی شگفت انگیز

پاکسازی کبد؛
سم زدایی کبد با این مواد غذایی شگفت انگیز
زردچوبه مورد علاقه کبد است و به افزایش سم زدایی کبد کمک می کند.
مواد غذایی برای سلامتی کبد سم زدایی کبد با این مواد غذایی شگفت انگیز

 

امام علی علیه السلام: رمضان ماه خدا و شعبان ماه رسول خدا و رجب ماه من است.

 

 همه ما می توانیم روز خود را صرف جمع کردن فهرست سمومی بکنیم که از طریق هوا، آب و حتی مواد غذایی وارد بدنمان می شوند. اما یک نکته باقی می ماند و آن انتخاب های ما است. اگرچه سموم مختلف از طرق مختلف می توانند وارد بدن شده و بر اندام های حیاتی تاثیر بگذارند اما انتخاب های آگاهانه برخی مواد غذایی اثر برعکس و خاصیت سم زدایی شگفت انگیز دارد.


کبد در این میان یکی از مهمترین غدد بدن است که وظیفه زدودن سموم از شر مواد مضر مانند الکل، مواد مخدر و ... را دارد ضمن این که قند ذخیره شده در بدن را به قند قابل استفاده تبدیل می کند، سلول های قرمز خون قدیمی را از بین می برد، میزان اسیدهای آمینه خون را تنظیم می کند، و منجر به ذخیره آهن و پردازش هموگلوبین خون در بدن می شود.

در این میان برخی مواد غذایی اثر شگفت انگیزی برای سم زدایی از این عضو مهم بدن دارند.

چغندر و هویج: هویج سرشار از گلوتاتیون، یک پروتئین است که به سم زدایی کبد کمک می کند. هر دو گیاه حاوی فلاونوئیدها و بتاکاروتن بسیار بالا هستند. خوردن هویج و چغندر به تحریک و بهبود کلی عملکرد کبد کمک می کند.

گوجه فرنگی: حاوی مقادیر زیادی گلوتاتیون است و لیکوپن موجود در آن نیز موجب مقاومت در برابر ابتلا به سرطان سینه، پوست و سرطان ریه می شود.

گریپ فروت: یکی دیگر از منابع گلوتاتیون است که موجب پاکسازی کبد می شود. گریپ فروت همچنین سرشار از ویتامین ث و آنتی اکسیدان است که به بالا رفتن تولید آنزیم های تمیز کننده کبدی و افزایش روند پاکسازی طبیعی کبد منجر می شود.

اسفناج: اسفناج خام منبع عمده از گلوتاتیون است و به روند پاکسازی کبد کمک می کند. سبزیجات بگر سبز مانند اسفناج همچنین منبع غنی از کلروفیل، یک رنگدانه طبیعی است که برای حفظ سلامت کلی کبد مفید است.

مرکبات: لیمو، لیموترش و ...حاوی مقادیر زیادی از ویتامین ث است که به تحریک کبد و سنتز مواد سمی به موادی که می تواند به آب جذب شود، کمک می کند.

کلم ها: کلم ها دارای خاصیت سم زدایی قوی برای کبد هستند. این سبزیجات دارای موادی هستند که بعضی سموم را در بدن خنثی می کنند؛ مثل نیتروزامین های موجود در دود سیگار، و آفلاتوکسین موجود در بادام زمینی. همچنین انواع کلم دارای موادی بنام «گلوکوزینولات» هستند که باعث می شوند کبد آنزیم هایی را تولید کند که برای انجام فرآیند سم زدایی لازم هستند.

زردچوبه: مورد علاقه کبد است و به افزایش سم زدایی کبد کمک می کند.

گردو: منبع خوبی از گلوتاتیون، اسیدهای چرب امگا 3 و اسید آمینه آرژنین است که از اقدامات عادی کبد پشتیبانی می کند به ویژه هنگامی که کبد وظیفه سم زدایی آمونیاک را دارد.

آووکادو: این میوه نیز خواص گلوتاتیون را برای کبد دارد.

سیب: حاوی پکتین و دیگر مواد شیمیایی ضروری برای آزاد سازی سموم از دستگاه گوارش است. سیب تحمل بار سمی در طول روند پاکسازی را برای کبد آسانتر می کند.

سیر: سیر حاوی آلیسین (یک نوع آنتی اکسیدان) است که یک ترکیب سولفوردار است و برای سم زدایی بهتر و موثرتر کبد لازم است. سیر به کبد کمک می کند تا بدن را از آلودگی جیوه، بعضی مواد افزودنی موجود در غذاها و هورمون استروژن پاک کند.

ریشه قاصدک: این گیاه به شکستن چربی ها توسط کبد، تولید اسیدهای آمینه و به طور کلی رهایی از سموم کمک می کند.

مارچوبه: ادرار آور است و به روند پاکسازی کبد و کلیه ها از سموم کمک می کند.

چای سبز: سرشار از آنتی اکسیدان های گیاهی شناخته شده برای کمک به عملکرد کبد است.

روغن زیتون: روغن زیتون، روغن کنف، و بذر کتان پشتیبان های عالی برای کبد برای از بین بردن سموم مضر بدن هستند.

با این دانه تلخ سرطان را درمان کنید

پزشکی و سلامت؛
با این دانه تلخ سرطان را درمان کنید
این گیاه برای درمان عفونت کاربرد دارد به طوری که اکنون تحقیقات علمی، صمغ کندر را به درمان سرطان ارتباط می‌دهد.
کندر  با این دانه تلخ سرطان را درمان کنیدمحققین طب سنتی به تازگی درباره مصرف کندر برای درمان انواع بیماری های خطرناک مانند سرطان به نتیجه های خوبی دست یافته اند.

محمد پناهی، اظهار کرد: صمغ کندر فرآورده گیاهی است که در عطر و خوشبوکننده‌ها به کار می‌رود و هزاران سال است که این صمغ در طب نیز مورد استفاده قرار می‌گیرد.

وی افزود: این گیاه برای درمان عفونت کاربرد دارد به طوری که اکنون تحقیقات علمی، صمغ کندر را به درمان سرطان ارتباط می‌دهد.

پناهی با بیان اینکه غلظت صمغ به زمان برداشت آن ارتباط دارد، خاطرنشان کرد: نتایج تحقیقات نشان می‌دهد که این صمغ حاوی ترکیب‌های مهم ضد سرطانی است و این موضوع برای مردم چین تازگی ندارد زیرا در طب قدیم چین، صمغ کندر برای درمان سرطان استفاده می‌شد و هنوز هم مورد استفاده قرار می‌گیرد.

وی ادامه داد: نتایج تحقیقات سال 2010 نشان می‌دهد که ترکیب‌های فعال موجود در صمغ کندر، مانع بروز سرطان پروستات می‌شود و این ترکیب اسیدی که از درخت صمغ کندر گرفته می‌شود به طور موثری سلول‌های سرطانی پروستات را از بین می‌برد.

مسئول سلامتکده طب سنتی البرز خاطرنشان کرد: نتایج تحقیقات دیگر نیز نشان می‌دهد که عصاره صمغ کندر لوسمی حاد ملوئیدی را درمان می‌کند به طوری که نتایج آزمایش‌ها نشان می‌دهد عصاره صمغ کندر به طور موثری مرگ سلول‌های سرطانی را 20 درصد افزایش می‌دهد.

وی در پایان گفت: نتایج تحقیقات دیگری که در سال 2009 انجام شد، نشان می‌دهد عصاره صمغ کندر بدون تاثیرگذاری روی سلول‌های سالم، سلول‌های سرطانی در مثانه را از بین می‌برد.

 

 

رازهای جالب؛ نقوش انگشتری پیامبران و امامان

استفاده از انگشتر در راست یکی از نشانه های مؤمنان بوده و این رسم و عادت از زمان حضرت آدم(ع) تاکنون ادامه داشته است. در باب پنجم کتاب «مکارم الاخلاق» همه احادیث و روایاتی که در خصوص نقوش حک شده بر روی نگین انگشتر پیامبران و امامان وجود داشته، به طور مفصل شرح داده شده است که در ادامه آن را می خوانیم:

 

امام صادق(ع) فرمود: نقش روی نگین پیامبر(ص) «محمد رسول الله» بود و نقش روی انگشتر امام علی(ع) «لله الملک» بود و نقش روی انگشتر امام باقر(ع) «العزة لله» بود.

 

صفوان گفت: انگشتر امام صادق(ع) را نزد ما آوردند که نقش روی آن این بود: «أَنْتَ ثِقَتِی فَاعْصِمْنِی مِنْ خَلْقِکَ» تو تکیه‌گاه من هستی پس از خَلقت مرا نگاه دار.

 

ابراهیم بن عبدالحمید مانند این روایت را نقل نمود که: انگشتر ابالحسن(ع) را نزد ما آوردند و روی آن نوشته بود: «حسبی لله» و در پایین نوشته آن، شکل گُل و در بالای آن، شکل هلال بود.

 

امام صادق(ع) فرمود: امام علی(ع) انگشتری از نقره داشت که روی آن نوشته بود: «نِعْمَ القَادِرُ اللهُ».

 

حسین بن خالد گفت که به امام رضا(ع) عرضه داشتیم که: به ما گفته‌اند که نقش انگشتر پیامبر(ص) محمد رسول الله بود؟ ایشان فرمود: درست گفته‌اند. سپس گفت: آیا می‌دانی که نقش انگشتر آدم(ع) چه بود؟ گفتم: خیر! فرمود: نقش انگشتر آدم(ع) «لا اله الا الله، محمد رسول الله(ص)، علی ولی الله(ع)» بود.

 

سپس فرمود: خدای عز و جل به نوح(ع) وحی کرد که زمانی که تو و همراهانت در کشتی قرار گرفتید، هزار مرتبه لا اله الا الله بگو، سپس حاجتت را از من بخواه و هنگامی که نوح(ع) در کشتی نشست و بادبان را برافراشت، باد به آن وزید و هنگامی که کشتی در تلاطم افتاد و او کشتی را از غرق شدن ایمن ندانست، گفت: می‌ترسم که قبل از هزار مرتبه گفتن لا اله الا الله کشتی غرق شود. پس دستور خداوند را به طور خلاصه و با زبان سریانی گفت: «هو هو هو یا باری اتقن» پس کشتی آرام شد و خدا آن را به سلامت رساند.

 

و نوح(ع) گفت: آن کلامی که باعث شد که من و همراهانم نجات یابیم، باید که آن را بر روی انگشترم منقش سازم تا از من جدا نگردد. حسین بن خالد گفت: به امام رضا(ع) گفتم: تفسیر سخن نوح(ع) چیست؟ امام(ع) فرمود: این سخن به زبان سریانی بود و تفسیرش به عربی این می‌شود: «هزار مرتبه لا اله الا الله، خدایا کارم را اصلاح کن».

 

همچنین امام(ع) فرمود: شش جمله، نقش انگشتر ابراهیم(ع) بود و آن‌ها را جبرئیل(ع) در زمانی که او را در منجنیق گذاشته بودند، برای او آورد و سپس به او گفت: ای ابراهیم(ع)! خداوند برایت سلام می‌فرستد و به تو می‌گوید: راحت باش که دیگر مشکلی برای تو نیست، و به او دستور داد که انگشتر به انگشت نماید. پس خداوند آتش را برای او سرد و سلامت گردانید، و آن شش جمله این بود: «الا اله الا الله محمد رسول الله تَوَکَّلْتُ علی الله أَسْنَدْتُ ظَهْرِی إِلَی اللهِ فَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَی اللهِ لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ الا بِاللهِ»؛ و این نقش انگشتر ابراهیم(ع) بود.

 

و نقش انگشتری حضرت سلیمان(ع) این بود: «سُبْحَانَ مَنْ أَلْجَمَ الْجِنَّ بِکَلِمَتِهِ» و نقش انگشتر موسی(ع) این بود که از تورات گرفته شده بود: «اصْبِرْ تُؤْجَرْ اصْدُقْ تَنْجُ» و نقش انگشتری حضرت عیسی(ع) دوجمله بود که از انجیل گرفته شده بود: «طُوبَی لِعَبْد ذُکِرَ اللهُ مِنْ أَجلِهِ وَ الْوَیْلُ لِعَبْد نُسِیَ اللهُ مِن أَجلِهِ».

 

امام رضا(ع) فرمود: نقش روی انگشتر پیامبر(ص) «محمد رسول الله» بود و نقش انگشتر امام علی(ع) «لله الملک» و نقش انگشتر امام حسن(ع) «العزة الله» و نقش انگشتر امام حسین(ع) «ان الله بالغ أمره»، نقش انگشتر امام سجاد(ع) همانند نقش انگشتر پدر بزرگوارشان بود.

 

و همچنین نقش انگشتر امام باقر(ع) نیز همانند جدشان، امام حسین(ع) بود و نقش انگشتر امام صادق(ع) «الله ولیی و عصمتی من خلقه» و نقش انگشتر امام کاظم(ع) «حسبی الله» و نقش انگشتر امام رضا(ع) «ما شاء الله لا قوة الا بالله».

 

حسین بن خالد گفت: امام(ع) دستش را به سمت من دراز کرد و فرمود: انگشتر من همانند انگشتر پدرم است و نقش انگشتر امام جواد(ع) «حسبی الله حافظی» و نقش انگشتر امام هادی(ع) «الله الملک» بود.

 

عبدالله بن سنان گفت: از امام صادق(ع) پرسیدم: آیا کراهت دارد که انشان انگشتری که اسم الله روی آن باشد در هنگام رفتن به بیت الخلاء و یا در حال جنب بودن به دست کند؟ ایشان فرمود: نقش انگشتر پیامبر(ص) «محمد رسول الله» و نقش انگشتری امام علی(ع) «لله الملک» و نقش انگشتری امام باقر(ع) «العزة لله» بود، انگشتر امام علی(ع) از آهن چینی، سفید و صاف بود و بر روی آن جملات زیر در هفت سطر نوشته شده بود، و در جنگ و در هنگام سختی‌ها به انگشت می‌کرد: آماده ساخته ام برای هر هراسی «لا اله الله...» را و برای هر گرفتاری «لا حول و لا قوة الا بالله» را و برای هر مصیبت وارده ای «حسبی الله» را و برای هر گناه کوچک و بزرگی «استغفرالله...» را و برای هر همّ و غمی که رو کند «ما شاء الله...» را و برای هر نعمت دوباره‌ای «الحمدالله».

 

اسماعیل بن موسی گفت: انگشتر جدم امام باقر(ع) همه آن از نقره بود و نقش روی آن «یا ثِقَتی قِنِی جَمیعِ خَلْقِکَ» بود و در ارث رسیدن، به پدرم پنجاه دینار بیشتر از عبدالله بن جعفر رسید و پدرم آن را خرید.

 

امام علی(ع) فرمود: کسی که نقش انگشتر او این باشد: «ما شاء الله لا قوة الا بالله استغفر الله» ثواب بزرگی برای اوست.

 

امام باقر(ع) فرمود: فردی که نقش روی انگشتر او آیه ای از کتاب خداوند باشد، خدا او را می آمرزد، و دیدم که نقش انگشتر قاسم این بود: «وَ رَبَّکَ فَکَبِّرْ» پروردگارت را بزرگ بشمار. (سوره مدثر، آیه 1)

معجونی معجزه گر برای کاهش وزن

پزشکی و سلامت؛
معجونی معجزه گر برای کاهش وزن
سم زدایی از کبد عامل مهم و اساسی در سوزاندن چربی خصوصا چربیهای دور شکم و کمر به شمار می رود زیرا کبد به سوزاندن چربی های ذخیره شده در بدن کمک می کند.
معجون معجونی معجزه گر برای کاهش وزنه نقل از  برنا، براساس نتایج یک مطالعه که انجام شده است، نوشیدن روزانه یک لیوان معجون جعفری و لیمو با معده خالی میزان سوخت و ساز بدن را دست کم 40 درصد افزایش می دهد.

 

مواد لازم برای تهیه معجون لاغری:

- 1 دسته جعفری

- 1 لیمو

- 1 لیوان آب

 

جعفری ها را ریز ریز خرد کنید و با اضافه کردن آب لیمو و سپس یک لیوان آب، معجون را آماده کنید. (نیاز به جوشاندن معجون نیست فقط کافیست آن ها را با هم مخلوط کنید) سپس این معجون را با معده خالی هر روز بنوشید، اما فقط برای پنج روز. سپس، شما باید یک استراحت 10 روزه به بدنتان بدهید و برنامه را دوباره از ابتدا آغاز کنید.

 

این معجون برای سوزاندن کالری استفاده می شود و ویتامین ها و مواد معدنی را به بدن می رساند، و علاوه بر این، با استفاده از آن شما می توانید سه کیلوگرم کمتر از پنج روز کاهش وزن داشته باشد.

دعاهایی که بدون تردید مستجاب می شوند

دین اسلام سفارش بسیاری به مسلمان در زمینه دعا کردن فرموده است.دعاهایی که می تواند راه گشای بسیاری از مشکلات بوده و از برخی خطرات انسان را مصون دارد.پیامبر و امامان تا جائیکه فرصت داشتند دعاهای مختلفی را به مردم یاد داده و برای نسلهای بعد به یادگار گذاشتند.

 

پیامبر اکرم درباره دعای سریع الاجابه که بی تردید مستجاب می شود می فرمایند:

ثَلاثُ دَعَوَاتٍ مُسْتَجَابَاتٍ لا شَکَّ فِیهِنَّ : دَعْوَةُ الْوَالِدِ , وَدَعْوَةُ الْمَظْلُومِ , وَدَعْوَةُ الْمُسَافِرِ

 

رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرماید: سه دعا بی تردید مستجاب است : دعای مظلوم، دعای مسافر و دعای پدر برای فرزندش

 

امام صادق (علیه السلام): ثَلاثُ دعوات لا یحجُبنَ عَنِ اللهِ تَعالی: دُعاءُ الوالِدِ لِوَلَدِه إِذا بَرَّهُ و دعوتُهُ علیهِ إذا عَقَّهُ ، و دعاءُ المظلومِ علی ظالِمه و دعاؤُهُ لمن اِنتَصَر لهُ مِنهُ ، و رجلٌ مؤمنٌ دَعا لِاخٍ لَه مؤمنٌ واساهُ فینا ، و دعاؤُه علیه إذا لم یُواسهُ مع القدرةُ علیه ، و اِضطرارُ أخیه إلیه

 

سه دعاست که از پروردگار در حجاب نمی ماند و قطعاً مستجاب می گردد: (نخست) دعای پدر و مادر در حق فرزندی که نسبت به والدین خود نیکوکار باشد؛ و دعای ایشان آنگاه که در حق فرزند نفرین نماید. (دوم) نفرین مظلوم نسبت به ظالم، و دعای او (مظلوم) در حق کسی که انتقام وی را از ستمگر بستاند و (سوم) دعای مومن آنگاه که دعای مرد مؤمن در حق برادر مؤمن خود که به خاطر ما، او را کمک مالی کرده باشد و نفرین او در حق برادرش که به وی محتاج شده و او می توانسته است نیازش را برطرف سازد و نکرده است .

کلیدی ترین رمز موفقیت فرزندان

یکی از کلیدی ترین رمزهای موفقیت فرزندان در طول زندگی، دعای خیر والدین در حق ایشان می باشد. دعای پدر و مادر در حق فرزند آن گاه که از دل برآید، دعایی است که آسمان های هفت گانه را در می نوردد و بدون هیچ حجابی در محضر پروردگار به اجابت می رسد.2 از سوی دیگر نفرین پدر و مادر فراتر از ابرها به سوی پروردگار بالا می رود و سریع تر از ضربت شمشیر به اجابت می رسد.3

از این رو باید پدران و مادران با نیت های صادقانه در تربیت فرزندانی منتظر و آماده جان فشانی در رکاب حضرت مهدی، پیاپی دست دعا به سوی پروردگار بردارند و برای موفقیت خود در پرورش فرزندانی مهدی یاور دعا نمایند.

 

 

 

امام صادق پدر و مادر پیامبر اکرم مسلمان والدین

چرا به ماه رجب ماه خدا می گویند

،  ماه رجب، ماه ولایت و امامت، ماهی است که رحمت گسترده الهی بر بندگانش جاری می‌شود. رسول خدا (ص) در این خصوص می‌فرماید:


«الا ان رجب و شعبان شهرای و شهر رمضان شهر امتی الا فمن صام من رجب یوما ایمانا و احتسابا استوجب رضوان الله الاکبر و اطفی صومه فی ذلک الیوم غضب الله و اغلق عنه باب من ابواب النار ولو اعط مثل الارض ذهبا ما کان بافضل من صومه و لایستکمل اجره بشی ء من الدنیا دون الحسنات اذا اخلص لله عزوجل، له اذا امسی عشر دعوات مستجابات».

هان! ماه رجب و ماه شعبان دو ماه من هستند و ماه رمضان ماه امتم. آگاه باشید، هر که یک روز از ماه رجب را با ایمان و اخلاص روزه بگیرد، مستوجب رضوان بزرگ الهی می‌شود و روزه‌اش در آن روز بی‌گمان خشم خداوند را فرو می‌نشاند و دری از درهای دوزخ را بر روی خویش می‌بندد و اگر به اندازه گستره زمین، زر به او داده شود برتر از روزه‌اش نخواهد بود و پاداش این روزه هرگز با حسنات دنیوی قابل مقایسه نیست جز این که باید اخلاص داشته باشد و برای تقرب به خدای عزوجل انجام داده باشد و همانا شب هنگام، ده دعایش مورد استجابت قرار می‌گیرد.

در روایت دیگری از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:

«رجب شهر الله و شعبان شهری و رمضان شهر امتی» ماه رجب، ماه خداست و ماه شعبان ماه من و ماه رمضان ماه امت من است.

از حضرت سؤال شد: چه معنا دارد سخنت که فرمودی ماه رجب ماه خداست؟ حضرت پاسخ داد: زیرا ماه رجب ویژه آمرزش و مخصوص مغفرت است. در این ماه خونی ریخته نمی‌شود (حتی در جاهلیت نیز ماه رجب جزء ماه های حرام به حساب می‌آمد و جنگ و خونریزی در آن تعطیل می‌شد) و در این ماه، خداوند اولیا و محبانش را مورد آمرزش قرار می‌دهد و توبه‌شان را می‌پذیرد و آنان را از دشمنانشان می‌رهاند.

پیامبر اکرم(ص) سپس فرمودند:

هر که تمام این ماه را روزه بدارد، سه چیز از خدایش دریافت می‌کند:

1 - آمرزش برای تمام گناهان گذشته‌اش

2 - مصونیتی برای باقی مانده از عمرش

3 - ایمنی از تشنگی روز قیامت

از امام صادق(ع) روایت است که حضرت رسول اکرم( ص) فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را «أصب» مى‏‌گویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مى‏شود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ».

اعمال مشترک ماه رجب:

روزه:

1.امام صادق(ع) فرمود: حضرت نوح(ع)در روز اول ماه رجب سوار بر کشتی شد و به همراهان دستور داد، این روز را روزه بگیرند و فرمود هر که این روز را روزه بدارد آتش جهنم یک سال از او دور شود و کسی که هفت روز از این ماه را روزه بدارد هفت درب جهنم بر او بسته شود و اگر هشت روز روزه بدارد هشت درب بهشت به روی او باز می شود و کسی که پانزده روز روزه بدارد خداوند حوایج او را بر آورده کند و کسی بیشتر از این مقدار روزه بگیرد خداوند افزون به او عنایت کند.

2.امام کاظم (ع)فرمود: رجب، نام نهری است در بهشت که از شیر سفیدتر و از عسل شیرین‏‌تر است، کسى که یک روز از ماه رجب را روزه بگیرد خداوند متعال از آن رود به او مى‌‏نوشاند.

و فرمود: ماه رجب، ماه بزرگى است که در آن (پاداش) حسنات چند برابر است و گناهان (آدمى) در آن آمرزیده مى‏‌شود. کسى که یک روز در ماه رجب روزه بگیرد، آتش جهنّم به اندازه یک صد سال از او فاصله مى‏‌گیرد، و کسى که سه روز (در این ماه) روزه بگیرد، بهشت براى او واجب مى‌‏شود.

3.در تمام ایام ماه رجب دعای ذیل را که روایت شده امام زین العابدین(علیه السلام) در حجر در غره خواندند، خوانده شود:

«یَا مَنْ یَمْلِکُ حَوَائِجَ السَّائِلِینَ وَ یَعْلَمُ ضَمِیرَ الصَّامِتِینَ لِکُلِّ مَسْأَلَةٍ مِنْکَ سَمْعٌ حَاضِرٌ وَ جَوَابٌ عَتِیدٌ اللَّهُمَّ وَ مَوَاعِیدُکَ الصَّادِقَةُ وَ أَیَادِیکَ الْفَاضِلَةُ وَ رَحْمَتُکَ الْوَاسِعَةُ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّىَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِىَ حَوَائِجِى لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِیرٌ»

4. دعایی را که از امام صادق(ع) روایت شده، خوانده شود:

«خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلا لَکَ وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلا بِکَ وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرَّاغِبِینَ وَ خَیْرُکَ مَبْذُولٌ لِلطَّالِبِینَ وَ فَضْلُکَ مُبَاحٌ لِلسَّائِلِینَ وَ نَیْلُکَ مُتَاحٌ لِلْآمِلِینَ وَ رِزْقُکَ مَبْسُوطٌ لِمَنْ عَصَاکَ وَ حِلْمُکَ مُعْتَرِضٌ لِمَنْ نَاوَاکَ عَادَتُکَ الْإِحْسَانُ إِلَى الْمُسِیئِینَ وَ سَبِیلُکَ الْإِبْقَاءُ عَلَى الْمُعْتَدِینَ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِى هُدَى الْمُهْتَدِینَ وَ ارْزُقْنِى اجْتِهَادَ الْمُجْتَهِدِینَ وَلا تَجْعَلْنِى مِنَ الْغَافِلِینَ الْمُبْعَدِینَ وَ اغْفِرْ لِى یَوْمَ الدِّینِ».

5. از امام صادق (ع) روایت شده که در ماه رجب این خوانده شود:

«اللَّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ صَبْرَ الشَّاکِرِینَ لَکَ وَ عَمَلَ الْخَائِفِینَ مِنْکَ وَ یَقِینَ الْعَابِدِینَ لَکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ الْعَلِىُّ الْعَظِیمُ وَ أَنَا عَبْدُکَ الْبَائِسُ الْفَقِیرُ أَنْتَ الْغَنِىُّ الْحَمِیدُ وَ أَنَا الْعَبْدُ الذَّلِیلُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ امْنُنْ بِغِنَاکَ عَلَى فَقْرِى وَ بِحِلْمِکَ عَلَى جَهْلِى وَ بِقُوَّتِکَ عَلَى ضَعْفِى یَا قَوِىُّ یَا عَزِیزُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ وَ اکْفِنِى مَا أَهَمَّنِى مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ.»

6. از حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) روایت شده که: هر کس در ماه رجب صد مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» و آن را به صدقه ختم فرماید حق تعالى براى او به رحمت و مغفرت و کسى که چهار صد مرتبه بگوید بنویسد براى او اجر صد شهید عطا فرماید.

7. از نبی مکرم اسلام روایت است: کسى که در ماه رجب هزار مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللهُ» بگوید خداوند عز و جل براى او صد هزار حسنه عطا کند و براى او صد شهر در بهشت بنا فرماید.

8. روایت است کسى که در رجب در صبح هفتاد مرتبه و در شب نیز هفتاد مرتبه بگوید: "أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ" و پس از اتمام ذکر، دست‌ها را بلند کند و بگوید: "اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِى وَ تُبْ عَلَىَّ" اگر در ماه رجب بمیرد خدا از او راضى باشد و به برکت ماه رجب، آتش او را مس نکند .

9. در کل این ماه هزار مرتبه ذکر: أَسْتَغْفِرُ اللهَ ذَا الْجَلالِ وَ الْإِکْرَامِ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ الْآثَامِ " گفته شود؛ تا خداوند رحمان او را بیامرزد .

10. سید بن طاووس در اقبال از حضرت رسول اکرم(ص) فضیلت بسیاری براى خواندن سوره «قل هو الله أحد» نقل کرده است که ده هزار مرتبه یا هزار مرتبه یا صد مرتبه در این ماه تلاوت شود. و نیز روایت کرده که هر کس در روز جمعه ماه رجب صد مرتبه سوره «قل هو الله أحد» را بخواند براى او در قیامت نورى شود که او را به بهشت کشاند.

11. سید بن طاووس از حضرت رسول اکرم(ص) روایت کرده که: هر کس در روز جمعه ماه رجب، مابین نماز ظهر و عصر، چهار رکعت نماز بگزارد و در هر رکعت «حمد» یک مرتبه و «آیة الکرسى» هفت مرتبه و «قل هو الله» أحد پنج مرتبه بخواند، و  سپس ده مرتبه بگوید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِى لا إِلَهَ إِلا هُوَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ» حق تعالى براى او از روزى که این نماز را گزارده تا روزى که بمیرد هر روز هزار حسنه به او عطا فرماید، و او را به هر آیه‌ای که خوانده شهرى در بهشت از یاقوت سرخ و به هر حرفى قصرى در بهشت از دُرّ سفید دهد و تزویج فرماید او را حورالعین و از او راضى شود.

12. سه روز از این ماه را که پنجشنبه و جمعه و شنبه باشد روزه گرفته شود. زیرا که روایت شده هر کس در یکى از ماه‌هاى حرام، این سه روز را روزه بدارد حق تعالى براى او ثواب نهصد سال عبادت بنویسد.

13. از حضرت رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) روایت شده است که: هر کس در یک شب از شب‌هاى ماه رجب ده رکعت نماز به این نحو که در هر رکعت «حمد» و «قل یا ایها الکافرون» یک مرتبه و «توحید» سه مرتبه بخواند، خداوند گناهان او را می‌آمرزد.

اعمال شب و روز اول ماه رجب

شب اول ماه رجب، شب شریفى است و در آن چند عمل وارد شده است:

1- وقتی هلال ماه دیده شد فرد بگوید:

«اللَّهُمَّ أَهِلَّهُ عَلَیْنَا بِالْأَمْنِ وَ الْإِیمَانِ وَ السَّلامَةِ وَ الْإِسْلامِ رَبِّى وَ رَبُّکَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ».

و از حضرت رسول صلى الله علیه و آله منقول است که چون هلال رجب را مى‏‌دید مى‏‌گفت: «اللَّهُمَّ بَارِکْ لَنَا فِى رَجَبٍ وَ شَعْبَانَ وَ بَلِّغْنَا شَهْرَ رَمَضَانَ وَ أَعِنَّا عَلَى الصِّیَامِ وَ الْقِیَامِ وَ حِفْظِ اللِّسَانِ وَ غَضِّ الْبَصَرِ وَلا تَجْعَلْ حَظَّنَا مِنْهُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ».

2- غسل.

حضرت رسول اکرم(صلى الله علیه و آله) فرموده‌اند: هر کس ماه رجب را درک کند و اول و وسط و آخر آن ماه را غسل نماید، از گناهان خود پاک می‌شود مانند روزى که از مادر متولد شده است.

3- زیارت امام حسین علیه‌السلام

4- بعد از نماز مغرب بیست رکعت، یعنی 10 تا دو رکعتی نماز گزارده شود. تا خود، اهل، مال و اولادش محفوظ بماند و از عذاب قبر در پناه باشد.

5- بعد از نماز عشاء دو رکعت نماز گزارده شود بدین نحو:

در رکعت اول «حمد» و «ألم نشرح» یک مرتبه و «توحید» سه مرتبه و در رکعت دوم «حمد» و «ألم نشرح» و «توحید» و «معوذتین» خوانده شود و پس از سلام، سى مرتبه «لا إِلَهَ إِلا اللهُ» بگوید و سى مرتبه صلوات بفرستد تا حق تعالى گناهان او را بیامرزد مانند روزى که از مادر متولد شده است.

روایات در فضیلت روزه ماه رجب بسیار است که علاقه‌مندان می‌توانند برای کسب فیض بیشتر به کتاب شریف «مفاتیح‌الجنان» شیخ عباس قمی(ره) مراجعه کنند.

 

 

پروردگار در رجب منتظر دو گروه است

به نقل از برنا،مرحوم حاج اسماعیلدولابی به نقل از آیت‌الله انصاری می فرمودند: خدای متعال از اوّل ماه رجب چشم انتظار دو گروه است. یکی جوان‌ها. عشق خدا جوان­هاست.

 

علاقه عجیبی به جوان دارد. برای همین بهشتش را پر از جوان می‌کند. حداکثر سن در جنّت‌المأوی 35 است، نه 40 و همه به حالت شباب هستند. خدا این‌قدر دوست دارد.

 

چشم انتظار است جوان بیاید تا در ماه رجب بگوید «أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ» پروردگار عالم می‌گوید: جوان من! خوش آمدی.دومین گروه که ذوالجلال و الاکرام در ماه رجب چشم انتظار آنهاست، آن کسی است که لحظات آخر عمرش رسیده است، چه جوان چه پیر. یک طوری در ماه رجب می‌خواهد او را پاک کند.

 

آیت‌الله انصاری همدانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف): پروردگار عالم در ماه رجب به جوان‌ها عجیب نگاه می‌کند. اگر جوانی تا پانزدهم هنوز نیامده، دائم نگاه می‌کند، یک شبی او را مجلسی می‌برد، جایی می‌کشاند و او را در دام تقوی می‌اندازد. می‌گوید: بنده من! تو را برگرداندم، خودت نیامدی، تو را کشاندم. لذا یک گروه که خدا چشم انتظار آن­هاست، همین جوان‌ها هستند؛ منتها، تهمت‌زننده را قبول نمی‌کند ولو از این گروه، إلّا حلالیّت بطلبد. دومین گروه که ذوالجلال و الاکرام در ماه رجب چشم انتظار آنهاست، آن کسی است که لحظات آخر عمرش رسیده است، چه جوان چه پیر. یک طوری در ماه رجب می‌خواهد او را پاک کند.

 

 

خدا به این دو گروه در ماه رجب عجیب نگاه می‌کند. ماهی که می‌خواهد گناهان را بسوزاند، ماهی که می‌خواهد از همین الآن شیطان را در غل و زنجیر کند. ملّا محسن فیض کاشانی(اعلی اللّه مقامه الشّریف) فرموده بودند: در عالم مکاشفه دیدم که شیطان نه در ماه مبارک رمضان به غل و زنجیر است که از ماه رجب آن بنده‌ای که توبه می‌کند، شیطان برای او در غل و زنجیر است. یک هاله‌ای می‌آید، اجازه نمی‌دهد شیطان به سمت او بیاید چون بنده در ماه رجب توبه کرده است، در حصن حصین توبه قرار می‌گیرد و شیطان غل و زنجیر می‌شود.

 

 

شما اگر بدانید اولیاء الهی وقتی ماه رجب می‌آمد چه حالی داشتند! دیگر شب‌هایشان با شب‌های دیگر فرق می‌کرد، دیگر لحظاتشان یک لحظات عجیبی بود، مجنون بودند، حال آن‌ها یک حال دیگری بود. اولیاء و خصّیصین منقلب بودند. آن­ها نه از ماه مبارک رمضان بستر را جمع می‌کردند که از ماه رجب‌المرجب خود را تارک بستر می‌کردند

 

 

با مصرف روزانه این میوه ها همیشه قلبتان سالم است

، محققان چینی دریافته اند افرادی که روزانه و به طور مرتب میوه های تازه نظیر سیب و پرتقال مصرف می کنند در مقایسه با افرادی که به ندرت میوه می خورند یک سوم کمتر در معرض مرگ ناشی از حمله قلبی یا سکته قرار دارند.

 

دکتر لیمینگ لی، سرپرست تیم تحقیق، در این باره می گوید: «مصرف میوه برای حفظ سلامت قلب و عروق مفید است.»

 

به گفته وی، «شرکت کنندگانی که اغلب اوقات میوه می خوردند دارای فشار خون پایین تر و قند خون پایین تر در مقایسه با افرادی بودند که کمتر میوه می خوردند. این فاکتورها از عوامل کاهنده ریسک بروز حملات قلبی و سکته هستند.»

 

در این مطالعه، لی و همکارانش داده های بیش از ۵۰۰ هزار فرد در رده سنی ۳۰ تا ۷۹ سال را بین سال های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۹ جمع آوری کردند. هیچ یک از این افراد دارای سابقه بیماری قلبی نبودند.

 

از هر ۵ نفر کمتر از یک نفر روزانه میوه می خوردند. در طول مدت ۷ سال، افرادی که معادل نصف فنجان میوه در روز خورده بودند کمتر دارای ریسک بروز بیماری های قلبی عروقی بودند.

 

 

گسترش شیعه در تونس/ خطر تشیع بیشتر از خطر مسیحیت است!

رهبر حزب اسلامی تونس:
گسترش شیعه در تونس/ خطر تشیع بیشتر از خطر مسیحیت است!
رهبر حزب تونس الزیتونه اظهار داشت: مناطق زیادی را در تونس از نزدیک مشاهده کرده‌ام که نشان می‌دهد پدیده نشر تشیع به شدت در آن گسترش یافته است.
«شیخ عادل العلمی»، رئیس حزب «تونس الزیتونه» گسترش شیعه در تونس/ خطر تشیع بیشتر از خطر مسیحیت است!رهبر حزب تونس الزیتونه در موضعی فتنه‌انگیزانه مقابله با نشر فرهنگ شیعی در این کشور را خواستار شد و اظهاراتی علیه شیعیان به زبان آورد.



«شیخ عادل العلمی»، رئیس حزب «تونس الزیتونه» در گفت‌و‌گو با روزنامه القدس العربی اظهار کرد: از سال 2011 مقابله با تبلیغ تشیع در تونس را آغاز کرده‌ایم.


 
وی مدعی شد: تشیع سبب می‌شود که جوانان تونسی عقل و هویتشان را از دست داده و ابزاری در دست ایران(مجوس) باشند!


 
شیخ عادل العلمی با بیان این که تحقیقی درباره روند رشد تشیع در تونس منتشر شده است، گفت: مناطق زیادی را در تونس از نزدیک مشاهده کرده‌ام که نشان می‌دهد که پدیده نشر تشیع به شدت در آن گسترش یافته است، به ویژه در شهر «قبلی»(جنوب تونس) که حدود 90 درصد از ساکنانش شیعه شده‌اند و آداب شیعی را به صورت آشکار به جا می‌آورند.


 
العلمی تصریح کرد: شهر «بنزرت» در شمال تونس و منطقه محمدیه در نزدیکی پایتخت تونس از دیگر مناطقی است که آیین‌های شیعی در آن رواج یافته است.


 
وی بیان کرد: تلاش‌هایی نیز برای تبلیغ مسیحیت(تنصیر) در تونس در حال انجام است؛ اما خطر این پدیده کمتر از تشیع است!


 
شیخ عادل العلمی در حالی توقف رشد تشیع و مقابله با مکتب اهل بیت(ع) در این کشور را خواستار شده است که وهابیت در تونس رشد چشم‌گیری داشته و تاکنون هیچ تلاشی برای مقابله با آن صورت نگرفته است.


 
با سقوط رژیم زین‌العابدین بن‌علی، دیکتاتور سابق تونس که در دوران دیکتاتوری خود انجام هرگونه فعالیت‌ تبلیغاتی را ممنوع کرده بود، وهابیون فعالیت خود را در این کشور آغاز کردند و این فعالیت‌ها همچنان ادامه دارد.

نمونه هایی از رفتار حمایت آمیز امام علی(ع) با ایرانیان

حبّ و علاقه ایرانیان به خاندان رسالت، به ‌ویژه شخصت بی ‌مانند امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) بر کسی پوشیده نیست؛ اما این عشق و علاقه، افزون بر دلایل ایمانی و توحیدی، پیشینه و پشتوانه ‌هایی دارد که برآمده از تدبیرهای  امام علی(علیه السلام) در شرایط مختلف تاریخی است. برخوردهای حکیمانه و انسانی حضرت، به ایرانیان شخصیت داد و آنها را به دین اسلام و خاندان اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) علاقه‌مند کرد.

 

* نمونه ‌هایی از عدل امیرالمؤمنین (ع) با ایرانیان

* دیدار با ایرانیان اطراف کوفه و بررسی احوال آنان

هنگامی که امام علی(علیه السلام) وارد شهر کوفه شد، مردم، سران قبایل و شخصیت ‌ها به دیدار حضرت شتافته و تهنیت می ‌گفتند. مردم سواد عراق (روستاهای اطراف کوفه) که غیر مسلمان بودند نیز به دیدار حضرت شتافتند.  

 

امام علی(علیه السلام) به آنان اجازه ملاقات داد و به خاطر فراوانی جمعیت و همهمه موجود خطاب به آنان فرمود: «إِنِّی لَا أُطِیقُ کَلَامَکُمْ وَ لَا أَفْقَهُ عَنْکُمْ فَأَسْنِدُوا أَمْرَکُمْ إِلَی أَرْضَاکُمْ فِی أَنْفُسِکُمْ وَ أَعَمِّهِ نَصِیحَةً لَکُمْ؛ من توان شنیدن کلام شما را ندارم و نمی ‌توانم از حال شما آگاه شوم، پس کار خود را به کسی بسپارید که نزد شما از همه بیشتر مورد پذیرش باشد و از همه، برای شما خیرخواه‌تر باشد.» آنان فردی به نام «نرسا» را معرفی کردند و گفتند: «آنچه او به آن راضی شود ما رضایت می ‌دهیم و آنچه از آن ناراحت گردد ما نیز آن را نمی ‌پسندیم.» نرسا نزد حضرت نشست و با ایشان مفصل درباره مسائل ایرانیان اطراف و ساکن کوفه گفت ‌وگو کرد.[1]

 

* توجه به نوروز ایرانیان

علی(علیه السلام) به عنوان خلیفه جهان اسلام، کارگزاران خود را از رفتن به مهمانی‌ های اَشراف نهی می ‌کرد و در این زمینه نامه مفصلی به عثمان بن حنیف نوشت و او را به خاطر شرکت در مجلس اشراف بصره سرزنش کرد.[2] علی(علیه السلام) خود نیز در چنین مجالسی شرکت نمی ‌کرد. غذای او ساده بود و در مهمانی ‌های بی ‌تکلّف حضور می ‌یافت.

 

مسلمانی ایرانی به مناسبت سال جدید و عید نوروز از امام(علیه السلام) دعوت کرد. امام هم دعوت او را پذیرفت و از حلوای سر سفره تناول کرده، از او پرسید: «این دعوت به چه مناسبتی است؟» مرد ایرانی پاسخ داد: «به مناسبت عید نوروز است.» امام(علیه السلام) برای نشان دادن رضایت خود از مهمان‌ نوازی او فرمود: «نُوُروزَاً لَنَا فِی کُلِّ یَوْمٍ إِنْ استَطَعْتُمْ؛ اگر می ‌توانید هر روز را برای ما نوروز قرار دهید.»[3]

 

* استقبال از هدایای ایرانیان

دهقانی ایرانی، جامه ‌ای زربافت به امام علی(علیه السلام) هدیه داد. امام آن جامه را به عمرو بن حریث به چهارهزار درهم تا زمان عطا (تقسیم بیت المال) فروخت؛[4] زیرا نمی‌ توانست آن را تقسیم کند و پوشیدن لباس زربافت برای مردان در اسلام حرام است. حضرت تمام هدایای نفیس را که به وی می ‌دادند، جزو بیت المال قرار می ‌داد و تقسیم می ‌کرد. تقدیم هدایای نفیس از جانب ایرانیان غیر مسلمان به علی(علیه السلام) نشان‌ دهندۀ خشنودی آنها از سیره آن حضرت است.

 

هنگامی که حضرت وارد شهر انبار شد و چارپایانی را به عنوان هدیه نزد حضرت آوردند و غذایی را برای سپاهیان حضرت آماده کردند، شرط پذیرش آنها را این دانست که جزو خراج محاسبه شوند و فرمود: «إِنْ أَحْبَبْتُمْ أَنْ نَأْخُذَهَا مِنْکُمْ فَنَحْسَبَهَا مِنْ خَرَاجِکُم؛ اگر شما را اجابت کنم و آنها (هدایا) را از شما بپذیرم، آن را به حساب خراجتان می ‌پذیرم.» پس دستور داد تا پیش از استفاده از غذا، قیمت آنها را مشخص کنند؛ اما به دلیل اصرار ایرانیان به هدیه بودنِ تقدیمی ‌های خود، امام بدون دریافت هدیه ‌ها شهر [انبار] را ترک کرد.[5]

 

علی(علیه السلام) بارها می ‌فرمود: «این شیشه عطری که دارم هدیه یکی از دهقانان است.[6]» و گزارش‌ هایی از لباس هدیه دادن دهقانان ایرانی به امام حسن و امام حسین(علیه السلام)رسیده است.[7]

 

* تلاش برای حفظ کرامت ایرانیان

برخورد تحقیرآمیز اعراب، تازه ‌مسلمان ‌های ایرانی را رنج می ‌داد و افسردگی و ناراحتی آنها را فراهم می ‌کرد. مسلمانان عرب از ایرانیان زن می‌ گرفتند و به آنان زن نمی ‌دادند. امام صادق(علیه السلام) می ‌فرماید: «أَتَتِ الْمَوَالِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)فَقَالُوا نَشْکُو إِلَیْکَ هَؤُلَاءِ الْعَرَبَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله)کَانَ یُعْطِینَا مَعَهُمُ الْعَطَایَا بِالسَّوِیَّةِ وَ زَوَّجَ سَلْمَانَ وَ بَلَالَ وَ صُهَیبَ وَ أَبَوْا عَلَیْنَا هَؤُلَاءِ وَ قَالُوا لَا نَفْعَلُ فَذَهَبَ إِلَیْهِمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام)فَکَلَّمَهُمْ فِیهِمْ فَصَاحَ الْأَعَارِیبُ أَبَیْنَا ذَلِکَ یَا أَبَا الْحَسَنِ أَبَیْنَا ذَلِکَ فَخَرَجَ وَ هُوَ مُغْضَبٌ یَجُرُّ رِدَاءَهُ وَ هُوَ یَقُولُ یَا مَعْشَرَ الْمَوَالِی إِنَّ هَؤُلَاءِ قَدْ صَیَّرُوکُمْ بِمَنْزِلَةِ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی یَتَزَوَّجُونَ إِلَیْکُمْ وَ لَا یُزَوِّجُونَکُمْ وَ لَا یُعْطُونَکُمْ مِثْلَ مَا یَأْخُذُونَ فَاتَّجِرُوا بَارَکَ اللَّهُ لَکُمْ؛[8] موالی(ایرانیان) نزد امیرمؤمنان آمدند و گفتند: " از این عرب‌ ها به تو شکایت می ‌کنیم. رسول خدا ما را با آنها سهم مساوی از بیت المال می ‌داد، برای سلمان، بلال و صهیب زن گرفت؛ اما اینها این‌ گونه عمل نمی ‌کنند و به ما زن نمی ‌دهند و می‌ گویند چنین نخواهیم کرد. علی(علیه السلام) نزد آنها رفت و در این ‌باره با آنها سخن گفت. عرب‌ ها فریاد زدند: " ای ابوالحسن! ما این ‌گونه عمل نخواهیم کرد " حضرت از جمع آنها خارج شد در حالی که خشمگین بود و عبای خود را می ‌کشاند، فرمود: " ای موالی! اینان شما را به منزله یهود و نصارا قرار داده از شما زن می ‌گیرند و به شما زن نمی ‌دهند، پس به تجارت بپردازید، خداوند به شما برکت دهد.".»

 

* امر به خوشرفتاری با ایرانیان

علامه مجلسی به نقل از الغارات می ‌نویسد: «یک روز جمعه علی(علیه السلام) بر روی منبری آجری خطبه می ‌خواند. اشعث بن قیس کندی که از سرداران معروف عرب بود، جلو آمد و به اعتراض گفت: " این سرخ رویان (ایرانیان) جلو روی تو بر ما غلبه کرده ‌اند و مانع آنها نمی ‌شوی." علی(علیه السلام) در حالی که خشمگین بود، فرمود: "لَیُبَیَّنُ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ الْعَرَبِ؛ امروز نشان خواهم داد که عرب چه کاره است." آنگاه فرمود: "مَنْ یُعْذِرُنِی مِنْ هَؤُلَاءِ الضَّیَاطِرَةِ یُقْبِلُ أَحَدُهُمْ یَتَقَلَّبُ عَلَی حَشَایَاهُ وَ یُهَجِّدُ قَوْمٌ لِذِکْرِ اللَّهِ فَیَأْمُرُنِی أَنْ أَطْرُدَهُمْ فَأَکُونَ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ چه کسی مرا معذور می ‌دارد از این شکم گنده‌ هایی که خودشان در بستر نرم استراحت می‌ کنند و آنها (ایرانیان) در هوای گرم به خاطر خدا فعالیت می ‌کنند، آنگاه از من می ‌خواهند آنان را طرد کنم تا از ستمکاران باشم؟ " سپس این‌ گونه ادامه داد: "وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ لَقَدْ سَمِعْتُ مُحَمَّداً(صلی الله علیه و آله)یَقُولُ: لَیَضْرِبُنَّکُمْ وَ اللَّهِ عَلَی الدِّینِ عَوْداً کَمَا ضَرَبْتُمُوهُمْ عَلَیْهِ بَدْءاً؛[9] قسم به آن‌که دانه را شکافت و آدمی را آفرید! از محمد(صلی الله علیه و آله) شنیدم که می ‌فرمود: به خدا سوگند هر آینه ایرانیان شما را با شمشیر خواهند زد که به اسلام باز گردید؛ آن‌ گونه که شما در آغاز آنها را به اسلام دعوت کردید.".»

 

* تقسیمِ برابرِ بیت المال بین اعراب و ایرانیان

سیاستِ تساوی در تقسیم بیت ‌المال که از سوی امام علی(علیه السلام) اعلام شد، در مدینه و نیز در کوفه واکنش ‌هایی به دنبال داشت. در شهر مدینه، افزون بر اصحاب جمل (طلحه، زبیر و دیگر همراهان آنها) افراد دیگری همانند: عقیل [10] (برادر حضرت علی(علیه السلام)) و سهل بن حنیف[11] آن حضرت را شگفت ‌زده و به اعتراض وادار کردند.

 

در کوفه که ایرانیانِ مسلمان حضور داشتند، موضوع اهمیت بیشتری پیدا کرد. دو زن، یکی عرب و دیگری از موالی که برای دریافت سهمیه بیت ‌المال نزد علی(علیه السلام)آمدند، حضرت درهم و طعام آن دو را مساوی پرداخت. زنی که عرب بود لب به اعتراض گشود که من زنی از عرب هستم و این از عجم، چگونه سهم یکسان به ما می ‌دهی؟ امیرمؤمنان در پاسخ داد: «إِنِّی وَ اللَّهِ لَا أَجِدُ لِبَنِی إِسْمَاعِیلَ فِی هَذَا الْفَیْ‌ءِ فَضْلًا عَلَی بَنِی إِسْحَاقَ؛[12] به خدا سوگند! من برای فرزندان اسماعیل(عرب) در این مال برتری‌ ای بر فرزندان اسحاق (غیر عرب) نمی ‌بینم.»

 

* رفق در دریافت خراج از ایرانیان

شیوه دریافت خراج از ایرانیان که توسط امیرالمؤمنین(علیه السلام) بنیان نهاده شد، نشان می ‌دهد ایشان با دیدی انسانی به اقلیت‌ها می ‌نگریسته و نسبت به دریافت خراج نه ‌تنها سختگیر نبود، بلکه بسیار آسان‌ گیر و خوش برخورد بوده است.

 

تاریخ ‌نویسان و اهل حدیث از مردی ثقفی نقل کرده ‌اند: علی(علیه السلام) مرا بر عُکبر گمارد که خراج آنجا را دریافت کنم. در آن زمان مردم سواد عراق (اطراف کوفه) غیر مسلمان بودند. آن حضرت در جمعِ مردم به من فرمود: «اِسْتَوفِ مِنْهُم خَرَاجَهُمْ وَ لَا یَجِدُوا مِنْکَ رُخْصَةً وَ لَا یَجِدُوا فِیکَ ضُعْفَاً؛ خراج آنان را کامل دریافت کن! از تو اجازه‌ ای نگیرند و در تو ضعفی نبینند!» سپس افزود: «هنگام ظهر نزد من بیا.» من نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) رفتم. او حاجب و دربانی نداشت. به من فرمود: «من در آنجا (جمع مردم) نمی ‌توانستم غیر آنچه گفتم بگویم؛ زیرا آنان (برخی از اعراب مسلمان) مردمی حیله ‌گر هستند. اکنون شیوه دریافت خراج را به تو می ‌گویم. اگر خلاف آن عمل کنی تو را عزل خواهم کرد؛ لا تبغینَّ لَهُمْ رزقاً یأکلوُنَهُ و لا کسوَةَ شتاءٍ وَ لاصیفٍ و لاتَضْرِبَنَّ رَجُلاً مِنْهُم سَوطاً فی طَلَبِ دِرْهَم و لاتبیعَنَّ لَهُمْ دابَّةً یعملونَ عَلَیها فإنّا لم نُؤْمَرْ بذلک إنّا أُمِرنا أن نَأخُذَ مِنهم العفوَ؛ روزی ‌ای را که می‌ خورند از آنها بر مگزین و نه لباس تابستان و زمستان آنها را و نه مردی از آنان را به خاطر درهمی بزن و نه حیوانی را که با آن کار می ‌کنند بفروش؛ زیرا ما به چنین کارهایی فرمان داده نشده ‌ایم، بلکه به ما امر شده است که از آنان زیادتی را بگیریم.» به حضرت عرض کردم: در این صورت همان ‌گونه که رفته ‌ام باز می ‌گردم و چیزی دریافت نخواهم کرد. آن حضرت فرمود: «اگر چه تو چنین انجام دهی.»[13]

 

* پاسخ به شکایت ایرانیان

رفتار نیک و پسندیده امیرالمؤمنین(علیه السلام) با ایرانیان و غیر مسلمان ‌ها به ایشان امید می ‌داد. استقبال مردم از حضرت در کوفه، دیدار با حضرت برای احیای نهر، هدیه ‌های دهقان ‌ها به حضرت در ایام خاص، رجوع به حضرت برای حلّ مشکل خود، اسلام آوردن برخی دهقانان و بزرگان ایرانی در زمان خلافت حضرت، همه حکایت از رفتار پسندیده و جالب امام علی(علیه السلام) دارد.

 

بسیاری از غیرمسلمانان ایرانی با توجه به همین رحمت و مهربانی امام به عنوان خلیفه، این جرأت را پیدا کردند که نزد امیرالمؤمنین(علیه السلام) از حاکمان خود شکایت کنند. امیرمؤمنان(علیه السلام) نیز بدون هیچ تبعیضی به شکایت آنها رسیدگی و کارگزار خود را به رأفت با آنان تشویق می‌کرد؛ نمونۀ روشن آن در نامه نوزده نهج البلاغه آمده است که در آن شاکیان، دهقانان ایرانی هستند که از سخت‌ گیری حاکم خود؛ عمرو بن سلمه ارحبی به حضرت شکایت می ‌کنند. امام علی(علیه السلام) نیز در نامه ‌ای او را به خوشرفتاری با مردم دعوت نموده از او می‌خواهد اعتقادات مردم را در مسائل سیاسی دخالت ندهد:

 

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ دَهَاقِینَ أَهْلِ بَلَدِکَ شَکَوْا مِنْکَ غِلْظَةً وَ قَسْوَةً وَ احْتِقَاراً وَ جَفْوَةً وَ نَظَرْتُ فَلَمْ أَرَهُمْ أَهْلًا لِأَنْ یُدْنَوْا لِشِرْکِهِمْ وَ لَا أَنْ یُقْصَوْا وَ یُجْفَوْا لِعَهْدِهِمْ فَالْبَسْ لَهُمْ جِلْبَاباً مِنَ اللِّینِ تَشُوبُهُ بِطَرَفٍ مِنَ الشِّدَّةِ وَ دَاوِلْ لَهُمْ بَیْنَ الْقَسْوَةِ وَ الرَّأْفَةِ وَ امْزُجْ لَهُمْ بَیْنَ التَّقْرِیبِ وَ الْإِدْنَاءِ وَ الْإِبْعَادِ وَ الْإِقْصَاءِ إِنْ شَاءَ اللَّه؛[14] اما بعد، دهقانان شهر تو شکایت دارند که با آنان درشتی می ‌کنی و سختی روا می ‌داری. ستمشان می ‌ورزی و خُردِشان می ‌شماری. من در کارشان نگریستم دیدم چون مشرک ‌اند، نمی ‌توانی آنها را به خود نزدیک کنی و چون در پناه اسلام ‌اند، سزاوار نیست آنان را از خود برانی، پس در کار آنان درشتی و نرمی را به هم آمیز. گاه مهربان باش و گاه تیز. زمانی نزدیکشان آور و زمانی در دور.»

 

علی(علیه السلام) ماهویه فرماندۀ ایرانی که مسلمان نشده بود را مسئول خراج در منطقه مرو کرد.[15]

 

سخن پایانی

رفتار امیرالمؤمنین علی(علیه السلام)با ایرانیان در سه دروۀ زمانی بسیار اهمیت دارد و این رفتار حضرت با دیگر خلفا و اُمراء اسلامی متفاوت بوده که نشان دهندۀ عنایت آن حضرت به همۀ مسلمانان، عرب باشند یا عجم، است و این همان منش و سیرۀ رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) است که در همۀ دوران رسالت، جهان اسلام را از آن بهره‌مند و سیراب ساخت.

 

مهربانی و لطف حضرت به غیر اعراب، به ویژه ایرانیان کوفه و اطراف آن، محبّت آن حضرت را در دل ‌های ایرانیان برافروخت؛ آن‌ چنان که امروزه نیز عنایت آن حضرت بر مردم این مرز و بوم ادامه دارد و به شیعه و پیرو ایشان بودن افتخار می ‌کنند و پرچم اسلام در این سرزمین به برکت محبت و علاقه به آن امام(علیه السلام) برافراشته است.

 

پاورقی:

[1]. وقعة صفین، نصر بن مزاحم، مکتبه آیه الله المرعشی النجفی، قم، 1404ق، ص30.

[2]. نهج البلاغه، نامه 45.

[3]. شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج11، ص248.

[4]. بحارالأنوار، ج41، ص118.

[5]. وقعه صفین، ص200.

[6]. نهج السعاده، دارالقضا من، بیروت، ج1، ص411، کلام 126.

[7]. تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، تحقیق علی شیری، دارالفکر، بیروت ج42، ص478.

[8]. بحارالانوار، ج42، ص160.

[9]. سفینة البحار، چاپ سنگی، ج2، ص693؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج20، ص284؛ بحارالانوار، ج41، ص118 و ج34، ص319.

[10]. بحارالانوار، ج41، ص131.

[11]. همان، ج32، ص18.

[12]. بحارالانوار، ج41، ص137.

[13]. همان، ج41، ص128؛ کنز العمال، ج4، ص501.

[14]. سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیر المؤمنین، ج1، ص263.

[15]. همان، ص266.

یکی از رهبران برجسته اخوان‌المسلمین مصر شیعه شد

در حرم امام حسین(ع)؛
یکی از رهبران برجسته اخوان‌المسلمین مصر شیعه شد +تصاویر
رهبر اخوان المسلمین مصر در سفر به کربلا و در حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) به مذهب تشیع گروید.
یکی از رهبران برجسته اخوان‌المسلمین مصر شیعه شد  یکی از رهبران برجسته اخوان‌المسلمین مصر شیعه شد +تصاویر و فیلمرسانه های عراق روز جمعه خبر شیعه شدن یکی از رهبران اخوان المسلمین مصر را منتشر کردند.

 

براساس این گزارش، «مصباح الردینی» رهبر اخوان المسلمین مصر در سفر به کربلا و در حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) به مذهب تشیع گروید.

 

طبق اخبار منتشر شده مصباح الردینی که از رهبران اتحادیه جهانی علمای مسلمان نیز محسوب می شود روز چهارشنبه به صورت رسمی گرویدن به مذهب تشیع را اعلام کرده است.

 

شیعه شدن این شخصیت برجسته در حضور آیت الله سید مرتضی قزوینی از علمای کربلا و امام جماعت حرم امام حسین(ع) صورت گرفته است.

 

وی ضمن شرکت در نماز جماعت حرم مطهر به بالای منبر حرم امام حسین(ع) رفته و برای زائران نیز سخنرانی کرده است.

 

حوزه علمیه کربلا نیز به دلیل شیعه شدن این مقام مصری مراسم و ویژه ای در حرم مطهر امام حسین(ع) برگزار کرده است.

 

الردینی از همکاران یوسف القرضاوی مفتی مصری‌تبار قطر و پدر معنوی اخوان المسلمین و از رهبران معنوی محمد مرسی رئیس جمهور سابق مصر و گروه اخوان المسلمین محسوب می شود.

 

 

 
 
 
 
 
 

 

 

رای محرم شدن بچه اي که از پرورشگاه جهت فرزندي گرفته می شود، چه باید كرد؟

حکام شرعی؛

برای محرم شدن بچه اي که از پرورشگاه جهت فرزندي گرفته می شود، چه باید كرد؟
در صورتي كه پدر مرد زنده باشد مي توان اين دختر را با اجازه مرجع تقليد به عقد موقت ايشان با تعيين مهر ومدت درآورد...
جدا کردن اتاق کودک از والدین  برای محرم شدن بچه اي که از پرورشگاه جهت فرزندي گرفته می شود، چه باید كرد؟در خصوص محرم شدن بچه ای که از پرورشگاه برای فرزندی گرفته می شود، بايد پاسخ داد:

 

در مورد محرم شدن دختر با مردي كه مي خواهد او را بزرگ كند در صورتي كه پدر مرد زنده باشد مي توان اين دختر را با اجازه مرجع تقليد به عقد موقت ايشان با تعيين مهر ومدت درآورد و دختر با ناپدري براي هميشه محرم خواهد بود ولي در مورد محرميت پسر با نامادري راهي جز شير خوردن وجود ندارد.

 

لازم بذکر است که در مساله محرمیت بچه پرورشگاهی، فروعات و ظرافت هایی وجود دارد که حتما باید با استفتاء و هماهنگی  دفاتر مراجع تقلید صورت گیرد.

 

چرا فرزند امام‌هادی(ع) به نام جعفرکذاب معروف شد؟

یکی از پرسش هایی که مطرح می شود این است که چرا فرزند امام هادی(ع) به نام جعفر کذاب معروف شد و برخلاف سیره تربیتی امام معصوم گام برداشت؟
 


پاسخ:
تربیت فرزند یک امر نسبی است، یعنی بخشی از آن مربوط به والدین، بخشی مربوط به جامعه و بخشی دیگر مربوط به اختیار و انتخاب خود فرزند است.



توانایی والدین هر قدر بالا باشد تا خود فرزند پذیرش آن را نداشته باشد و نخواهد، تربیت امکان‌پذیر نیست. از این رو چنانچه فرزندی‌- اگرچه والدین او توانمندترین افراد در امر تربیت باشند (مثل حضرت آدم، نوح و امام هادی(ع)) پذیرای تعالیم مربی نبوده و تربیت‌پذیر نباشد، تربیت و تعلیم الهی در آن فرزند اثرگذار نخواهد بود.



بنابراین اگر بین انبیا و ائمه معصومین و صالحان دیده می‌شود که فرزندانی ناصالح دارند، ناصالح بودن فرزندان آنها اشکالی در توانایی والدین به وجود نمی‌آورد، بلکه اشکال متوجه قابلیت خود فرزندان است.



از منظری دیگر انسان به عنوان موجودی مختار در بستر خانواده و جامعه بزرگ می‌شود و خود تصمیمات اصلی زندگی‌اش را می‌گیرد.



تربیت، محیط و خانواده همه و همه در تصمیمات و اختیار انسان تاثیر گذار هستند ولی این گونه نیست که علت تامه برای تصمیمات فرد باشند بلکه بیشتر به عنوان زمینه‌ساز این تصمیمات هستند.



پس کسی که در یک خانواده خوب با تربیت عالی واقع شده است می‌تواند صالح زندگی کند و می‌تواند ناصالح باشد این بستگی به اختیار و اراده او دارد. البته خانواده خوب بستر و زمینه خوب و صالح شدن بیشتر فرزندان را فراهم می‌آورد، و برعکس. خدا به این حقیقت در آیه 14 سوره آل عمران اشاره می‌فرماید:



«تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ»
«خداوند زنده را از مرده و مرده را از زنده بيرون مى‏آورد».



همين تفسیر در روايتى از پيامبر اسلام‌(ص) به ما رسيده است چنانكه از سلمان فارسى نقل شده كه رسول خدا‌(ص) در تفسير آيه: «تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ...»، فرمود: يعنى مؤمن را از صلب كافر و كافر را از صلب مؤمن خارج مى‏سازد. (المیزان، ج 3، ص 143)



اما باید دانست که ائمه(ع) به جهت آگاهی کامل به تمام جوانب مسائل تربیتی و رعایت دقیق آنها در مورد فرزندان خود، انسان‌های صالحی را تحویل جامعه اسلامی دادند که در طول تاریخ جوامع اسلامی بهره‌های فراوانی از وجود این افراد بردند و هر کدام منشأ خدمات زیادی بودند و حتی امروزه نیز بارگاه و مرقدشان محلی برای جذب قلوب بسیاری از مردم بسوی دین و معنویت است. اما نکته مهم این است که تربیت صحیح به معنای سلب اختیار و جبر نیست.



 یعنی حتی برای کسی که در نهایت تربیت صحیح قرار گرفته، هر لحظه ممکن است در اثر عدم مراقبت و رعایت مسائل تربیتی و بروز عوامل انحراف، به سوی فساد کشیده شود. پس هر چند ائمه علیهم‌السلام و انبیای الهی فرزندان خود را تربیت صحیح نموده‌اند، ولی ممکن است بعضی از فرزندان در اثر حسادت یا حب جاه و مقام و یا همنشینی با افراد ناباب، دچار انحراف گردند.

 

افشای یک راز خانوادگی؛ اسقف اعظم انگلیس خود را فرزند نامشروع خواند!

افشای یک راز خانوادگی؛
اسقف اعظم انگلیس خود را فرزند نامشروع خواند!
"جاستین ولبی" اسقف اعظم کانتربری انگلیس فاش کرد که وی فرزند نامشروع سر آنتونی مونتاگو براون منشی خصوصی وینستون چرچیل نخست وزیر وقت انگلیس در زمان جنگ جهانی دوم است.
جاستین ولبی اسقف اعظم کانتربری انگلیس  اسقف اعظم انگلیس خود را فرزند نامشروع خواند!نقل از العالم، جاستین ولبی 60 ساله در سایت رسمی خود در اینترنت نوشت: ماه گذشته فهمیدم  پدر واقعی من کوین ولبی نیست، بلکه سر آنتنی مونتاگو بروان، منشی چرچیل است.

 

وی  که رهبر کلیسای انگلیکن است، گفت: جین ویلیامز مادر و کوین وبلی پدرش، هر دو معتاد به الکل بودند، اما مادرش در سال 1968 میلادی اعتیاد به الکل را ترک کرد.

 

ولبی افزوود: کوین ولبی بر اثر اعتیاد به الکل و سیگار در سال 1977 میلادی فوت کرد.

 

وی تصریح کرد که با توجه به داشتن پدر و مادر معتاد به الکل، اوایل زندگی بدی داشته و بعدها مادربزرگش از او مراقبت خوبی کرده است.

 

جاستین ولبی در بیانیه خود گفت: این واقعیت برایش کاملا غیرمنتظره بوده و با استفاده از آزمایش "دی ان ای" آن را فهمیده است.

 

"جین ویلیامز" مادر جاستین ویبلی نیز در بیانیه ای اذعان کرد: "هرچند درست به خاطر ندارم، اما در روزهای قبل از ازدواج غیرمنتظره ام (با کوین وبلی)، تحت تاثیر زیاد الکل با آنتونی مونتاگو براون بودم".

 

جین ویلیامز افزود: "فرزند جاستین 9 ماه بعد از ازدواجم با ولبی در سال ۱۹۴۵ میلادی متولد شد و این ازدواج در سال 1958 میلادی پایان یافت."

 

جین ویلیامز گفت: تصور نمی‌ کرد جاستین حاصل رابطه نامشروع او با براون باشد.

نگاه مرحوم قاضی در خصوص شیخیه

وصی مرحوم قاضی؛ مرحوم حضرت آیت الله حاج شیخ عباس قوچانی می‌فرمودند:

یک روز به حضرت آقا (استاد قاضی) عرض کردم: در عقیده شیخیه چه اشکالی است؟! آنها هم اهل عبادتند و اهل ولایتند؛ بخصوص نسبت به امامان(ع) مانند خود ما بسیار اظهار محبت و اخلاص می‌کنند و فقه‌شان هم فقه شیعه است و کتب اخبار را معتبر می‌دانند و به روایات ما عمل می‌نمایند؛ خلاصه هرچه می‌خواهیم بگردیم و اشکالی در آنها از جهت اخلاق و عمل پیدا کنیم نمی‌یابیم!
مرحوم قاضی فرمودند: فردا «شرح زیارت» شیخ احمد احسائی را بیاور!
من فردا «شرح زیارت» او را خدمت آن مرحوم بودم.
فرمودند: بخوان!
من قریب یک ساعت از آن قرائت کردم.
فرمودند: بس است! حالا برای شما ظاهر شد که اشکال آنها رد چیست؟! اشکال آنها در عقیده‌شان می‌باشد.
این شیخ در این کتاب می‌خواهد اثبات بکند که: ذات خدا دارای اسم و رسمی نیست و آن مافوق اسماء و صفات اوست؛ و آنچه در عالم متحقق می‌گردد، با اسماء و صفات تحقق می‌پذیرد؛ و آنها مبداء خلقت عالم و آدم و موثر در تدبیر شؤون این عالم می‌باشند در بقاء و ادامه حیات. آن خدا اتحادی با اسماء و صفات ندارد و اینها مستقلا کار می‌کنند و عبادت انسان به سوی اسماء و صفات خداوند صورت می‌گیرد؛ نه به سوی ذات او که در وصف نمی‌آید و درو هم نمی‌گنجد.
بنابراین، شیخ احسائی خدا را مفهومی پوچ و بدون اثر، خارج از اسماء و صفات می‌داند؛ و این عین شرک است.

کتاب اسوه عارفان – ص 102

هدیه ای که شیخ انصاری به دشمن خود داد

، یکی از فرزندان مرحوم شیخ انصاری به واسطه نقل می‏کند، مردی روی قبر شیخ افتاده بود و با شدت گریه می‏کرد، وقتی علت گریه‏ اش را پرسیدند، گفت جماعتی مرا وادار کردند تا شیخ را به قتل برسانم من شمشیرم را برداشتم و نیمه شب رفتم منزل شیخ، وقتی وارد اطاق شدم، دیدم روی سجاده در حال نماز است، چون نشست من دستم را با شمشیر بلند کردم که بزنم در همان حال دستم بی حرکت ماند و خودم هم قادر به حرکت نبودم به همان حال ماندم تا او از نماز فارغ شد، بدون آنکه بطرف من برگردد گفت:خداوندا من چه کرده‏ ام که فلان کس و فلان کس اسم همه آن جماعت را برد، فلان شخص ( اسم مرا برد ) را فرستاده ‏اند که مرا بکشد، خدایا من آنها را بخشیدم تو هم آنها را ببخش. آن وقت من التماس کردم و عرض کردم آقا مرا ببخشید.

 

فرمود: آهسته حرف بزن کسی نفهمد، برو بخانه ‏ات ولی صبح به نزد من بیا صبح شد، در فکر بودم بروم یا نروم و اگر نروم چه خواهد شد که بالاخره به خودم جرات داده و رفتم دیدم مردم در مسجد دور او را گرفته‏ اند، رفتم جلو سلام کردم، مخفیانه کیسه‏ ای پول به من داد و فرمود: برو با این پول کاسبی کن. من آن پول را آورده سرمایه خود قرار دادم و کاسبی کردم، از برکت آن پول امروز یکی از تجار بازارم و هر چه دارم از برکت صاحب این قبر دارم.1

 

1. با اقتباس و ویراست از کتاب  مردان علم در میدان عمل.

داستان زندگی یک دختر مسلمان در میان مسیحیان/عکس

مریم تیجانی دختر مسلمان جامائیکایی است که در جامعه مسیحیان جامائیکا بزرگ شده است.

او درباره دوران کودکی‌اش می‌گوید: در مدرسه ابتدایی همه چیز ساده بود زیرا ما هنوز کودکان بی‌گناهی بودیم که می‌خواستیم فقط بازی کنیم. اما بزرگتر که شدم دوست داشتم وقت بیشتری را در سمینار‌ها و مدارس اسلامی بگذرانم تا بتوانم بیشتر در کنار مسلمانان باشم.

نخستین حجاب

او درباره روز اول ورود به مدرسه با حجاب و پوشش اسلامی می‌گوید: به یاد می‌آورم که در روز اول کمی نگران بودم زیرا نگاه‌ها به سمت من بود. اما کم کم متوجه شدم که مردم جامائیکا آدم‌های کنجکاوی هستند، خصوصا درباره چیز‌هایی که قبلا ندیده‌اند. وقتی وارد مدرسه شدم بعضی از دختران دانش آموز به من نزدیک شده و درباره لباس متفاوتم از من پرس و جو کردند. در آن لحظه بود که اضطرابم کاملا از بین رفت و به آن‌ها اجازه دادم سئوالاتشان را آزادانه پرسیده و با من معاشرت داشته باشند.

 

تیجانی به مدرسه اختصاصی دختران رفته تا از فضای سالمتری در روابط اجتماعی برخوردار باشد. او معتقد است که رفتن به مدرسه دخترانه بدون حضور پسران برای او بسیار مفید بوده است.

تفریحات اسلامی

تیجانی می‌گوید: به عنوان یک مسلمان می‌گویم که اسلام راه زندگی است و باید تصمیم محکمی درباره دین بگیرید. من به عنوان یک مسلمان تفریح و سرگرمی نیز دارم و اسلام به معنای تحریم خوشی نیست. اما آنچه که دوستان غیرمسلمانم سرگرمی تلقی می‌کنند توجه مرا به خود جلب نمی‌کند. برای همین دوستان غیرمسلمانم می‌دانند که اگر می‌خواهند برنامه‌ای بریزند و من نیز جزء این برنامه باشم باید فاقد رقص و آواز، میهمانی‌ها، مشروبات الکلی و سیگار کشیدن باشد، بلکه باید شامل رفتن به سینما و غذا خوردن در یک رستوران باشد.

انتخاب دین اسلام

تیجانی در خانواده‌ای نیجریه‌ای به دنیا آمده و تمام عمرش مسلمان بوده و با وجود اینکه در جامعه‌ای مسیحی بزرگ شده اما هرگز به فکر تغییر دین خود نبوده است.

او درباره انتخاب مذهب می‌گوید: من همیشه به مردم می‌گویم که هر چند مسلمان به دنیا آمده‌ام اما دین اسلام را انتخاب کرده‌ام. بخشی از دین اسلام وظیفه مطالعه را بر دوش شما می‌گذارد و اینکه چشم و گوش بسته سخنان رهبران دینی را نپذیریم. بنابراین من درباره ادیان و مکاتب مختلف مثل مسیحیت یا هندویسم چه در کلاس و چه خارج از کلاس درس مطالعه کرده‌ام. من درباره مسیحیت از دوستان مسیحی‌ام سئوال می‌کنم اما همیشه به اصول اسلام و

راد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم(ع) ارائه کردند، چیست؟

باقر ال محمد(ص) در اول رجب سال 57 هجری در شهر مدینه دیده به جهان گشود و در سال 114 هجری بعد از 18 سال امامت به شهادت رسید، ایشان در عمر پر برکت خویش علاوه بر احیای دین جدشان پیامبر ا کرم(ص)، پرده از بسیاری علوم برداشت و در ایجاد دانشگاه بزرگ اسلامی نقش مهمی را ایفا کردند که پس از آن فضا برای فرزند برومندشان امام جعفرصادق(ع) مهیا شد، به مناسبت میلاد سراسر نور و فرخنده امام محمد باقر(ع) به برخی کرامات ایشان به نقل از کتاب‌های معتبر شیعه اشاره می‌شود:

 

*طی‌الارض عجیب شاگرد با امام باقر(ع)

جابر بن یزید جعفی می‌گوید: از امام باقر(ع) پرسیدم: مراد از ملکوت آسمان و زمین که به حضرت ابراهیم(ع) ارائه کردند، چیست؟ همان واقعه ای که خداوند متعال در قرآن شریف آن را یادآور شده و می فرماید: «و کذلک نری ابراهیم ملکوت السموات والارض»؛ و این چنین ملکوت آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم، پس دیدم که دست مبارک خود را به جانب آسمان برداشت و به من فرمود: نگاه کن تا چه می‌بینی؟

من نوری دیدم که از دست آن حضرت(ع) به آسمان متصل شده بود، چنان که چشم‌ها خیره می‌شد، آنگاه به من فرمود: ابراهیم(ع) ملکوت آسمان و زمین را چنین دید، امام باقر(ع) در این لحظه دست مرا گرفت و به درون خانه برد، لباس خود را عوض کرد و فرمود: چشم برهم بگذار! بعد از لحظاتی گفت: می‌دانی در کجا هستیم؟ گفتم: خیر. فرمود: در آن ظلماتی هستیم که ذوالقرنین به آن جا گذر کرده بود، گفتم: اجازه می‌دهید که چشم‌هایم را باز کنم. فرمود: باز کن اما هیچ نخواهی دید. چون چشم گشودم در چنان تاریکی بودم که زیر پایم را نمی‌دیدم!

اندکی رفتیم باز هم فرمود: جابر! می‌دانی در کجایی؟ گفتم: خیر، امام(ع) فرمود: بر سر چشمه‌ای که خضر از آن آب حیات خورده بود، قرار داری.

آن حضرت همچنان مرا از عالمی به عالم دیگر برد تا به پنج عالم رسیدیم، فرمود: ابراهیم(ع) ملکوت آسمان‌ها را این چنین که تو ملکوت زمین را دیدی مشاهده کرد، او ملکوت آسمان‌ها را دید که 12 عالم است و هر امامی که از ما از دنیا برود، در یکی از این عالم‌ها ساکن می‌شود تا آنکه وقت ظهور قائم آل محمد(ص) فرا رسد، امام باقر(ع) دوباره فرمود: چشم بر هم بگذار و بعد از لحظه‌ای فرمود: چشم بگشا! چون چشم گشودم، خود را در خانه آن حضرت دیدم، آن بزرگوار لباس قبلی خود را پوشید و به مجلس قبلی برگشتیم، من عرض کردم: فدایت شوم چه قدر از روز گذشته؟ فرمود: سه ساعت.

*حضور جنیان در خانه باقر آل محمد(ص)

 سعد اسکاف می‌گوید: روزی با حضرت باقر(ع) کار ضروری داشتم، به صحن منزل آن حضرت وارد شده و خواستم به داخل اتاق بروم، امام فرمود: عجله نکن!، من در حیاط منزل امام(ع) مدتی جلو آفتاب ماندم تا اینکه بعد از مدتی با کمال شگفتی دیدم که اشخاصی از اتاق خارج شده و به سوی من آمدند، آنان از کثرت عبادت لاغر شده بودند. به خدا سوگند! سیمای زیبا و معنوی آنان مرا آن چنان شیفته کرد که ناراحتی خود در هوای گرم را فراموش کردم، وقتی به محضر حضرت(ع) مشرف شدم به من فرمود: گویا تو را ناراحت کردم، عرض کردم: آری! به خدا قسم من وضع خود را فراموش کردم، اشخاصی از نزد من گذشتند که همه یکنواخت بودند و من مردمی خوش قیافه‌تر از این‌ها ندیده بودم!

فرمود: ای سعد! آن‌ها را دیدی؟ گفتم: آری! فرمود: ایشان برادران تو از طایفه جن هستند، عرض کردم: خدمت شما می‌آیند؟ فرمود: آری می‌آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می‌پرسند.

 

*امام باقر(ع) و ضمانت بهشت برای یک نابینا

ابوبصیر از شاگردان برجسته امام باقر(ع) بود، او از بینایی محروم بود و از این جهت شدیداً رنج می‌برد. روزی به حضور امام باقر(ع) آمد و از آن حضرت پرسید: آیا شما وارث پیامبر(ص) هستید؟ امام فرمود: آری، باز پرسید‌: آیا رسول خدا(ص) وارث تمام پیامبران و وارث علوم و دانش‌های آنان بود؟ امام پاسخ دادند: بله، ابوبصیر پرسید: شما می‌توانید مرده را زنده و کور مادرزاد را معالجه کنید و از آنچه که مردم در خانه‌هایشان می خورند، خبر دهید؟ امام فرمود: آری! ما همه این‌ها را به اذن خداوند انجام می‌دهیم.

 

ابوبصیر می‌گوید: در این هنگام امام باقر(ع) فرمود: ای ابابصیر! نزدیک بیا، من نزدیک حضرت(ع) رفتم، آن حضرت با دست مبارک خود روی چشمان مرا مسح کرد، در این حال من خورشید و آسمان و زمین و خانه‌‌ها و هر چه در شهر بود همه را دیدم، آنگاه به من فرمود: آیا می‌خواهی که این چنین باشی و در روز قیامت حساب تو مانند بقیه مردم باشد و خداوند هر چه را اراده فرمود، همان شود یا می‌خواهی به حال اول برگردی و بدون حساب به بهشت بروی؟! ابوبصیر گفت: می‌خواهم به حال اول برگردم، در این هنگام امام باقر(ع) دست بر چشمان ابوبصیر کشید و چشمان او به حال اول برگشت.

 

آیاتی را که به حضرت حجت(عج) تفسیر کرده‌اند

چه آیاتی را امام مهدی(عج) تفسیر کرده‌اند و از ایشان در منابع حدیثی یا تاریخی نقل شده است؟

پاسخ اجمالی :

پیامبر اکرم(ص) و أهل بیت(ع) مفسّر قرآن کریم هستند که تا حد امکان، هر آیه‌اى که معنایش براى مسلمانان مبهم است را برایشان تبیین می‌کنند؛ از این‌رو هرکدام از امامان معصوم(ع) در عصر خودشان مفسر قرآن کریم بوده‌اند. و در زمان حضرت مهدی(عج) هم این منصب به حضرتشان محوّل شده است. گرچه آن‌حضرت در زمان کودکى غیبت صغرایشان آغاز شده است، امّا در همان سن – و نیز در زمان غیبت – آیاتی از قرآن کریم را تفسیر نموده‌اند که به نمونه‌هایى از آن اشاره می‌شود.
۱. آیه: «…فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى»؛[۱]

 

‏کفش‌هایت را بیرون آر، که تو در سرزمین مقدّس «طوى» هستى!
سعد بن عبدالله قمى می‌خواست از امام حسن عسکری(ع) سؤالاتی بپرسد که آن‌حضرت به او فرمود: «از نور چشمم بپرس» و به پسر بچه‌ای که در آن مجلس حضور داشت(یعنی حضرت مهدی)، اشاره کرد و آن پسر بچه فرمود: «از هر چه می‌خواهى سؤال کن»، سعد درباره معنای این آیه شریفه پرسید و گفت که فقهاى فریقین می‌پندارند، نعلین او از پوست مردار بوده است؟

 

حضرت مهدی(ع) در پاسخ فرمود: «هر کسی چنین گوید به حضرت موسى(ع) افترا بسته است، و او را در نبوتش نادان دانسته؛ زیرا امر از دو حال بیرون نیست، یا نماز موسى در آن صحیح بوده، یا صحیح نبوده؟ اگر نماز در آن صحیح بوده جایز است که با آن نعلین در آن‌جا پا نهد؛ هر چند آن بقعه مقدّس و مطهّر باشد؛ از نماز مقدس‌تر و مطهرتر نبوده است. و اگر نماز موسى(ع) در آن صحیح نبوده است، لازم می‌آید که موسى(ع) حلال و حرام را نداند که چه چیزى در نماز صحیح و چه چیزى غیر صحیح است، که این خود کفر است». سعد گفت: پس مقصود از آن چیست؟

 

فرمود: «موسى(ع) در وادى مقدس با پروردگارش مناجات کرد؛ و گفت: بارالها! من خالصانه تو را دوست دارم و از هر چه غیر توست دل کنده‌ام با آن‌که اهل خود را بسیار دوست می‌داشت؛ خداى تعالى به او فرمود: نعلین خود را بیرون بیاور یعنى: اگر مرا، خالصانه دوست دارى قلبت را از محبت اهل خود تهى ساز».[۲]
۲. آیه «کهیعص‏».[۳]


در ادامه حدیث بالا سعد بن عبدالله می‌گوید: از فرزند امام عسکرى(ع) از تفسیر آیه «کهیعص‏» پرسیدم و حضرت مهدی(ع) فرمود: «این حروف از أخبار غیبى است که خداوند زکریّا را از آن مطّلع کرده است. و بعد از آن داستان آن‌را به محمد(ص) بازگفته است…».[۴]

 

اسلام خدایی دارد که از آن محافظت می کند

" شیخ احمد کریمه " درگفت و گو با " رای الیوم " با تاکید بر اینکه جریان سلفی در زمان حال و آینده تقویت خواهد شد، گفت اشتباه انور سادات هنگامی بروز کرد که کوشید جریان ناصری و سوسیالیستی را با گروههای اسلامی و در راس آنها اخوان و جهادی ها و تکفیری ها، هدف قرار دهد.

وی با بیان اینکه انور سادات علنا به اشتباه خود اذعان کرد و در نهایت ترور شد، افزود:  نظام مبارک با همان جماعتها بویژه اخوان المسلمین معاملاتی کرد که سبب شد 100 کرسی در پارلمان را اشغال کنند.

استاد شریعت دانشگاه الازهریادآور شد: تفکر سلفی در دوره مبارک فروغی خیره کننده داشت که به ضرر الازهر بود تا جایی که حدود 10 شبکه به سلفی ها اختصاص داشت تا تفکر وهابی را درسرتاسر کشور تبلیغ کنند. آنچه که در دوره مبارک و سادات روی داد اینک دارد تکرار می شود که به تقویت سلفی ها در حال و آینده منجر خواهد شد.

عضو هیات علمای برجسته الازهر درباره خطر افراط گرایی دینی و افراط گرایی سکولار گفت: این امر سبب شد تا جوانان به هر دو کفر بورزند و الحاد خود را اعلام کنند؛ نظام سکولار برحسب درخواست ها، نظامی متنوع است.

این استاد شریعت اسلامی با بیان اینکه تفکر میانه روی که مصری ها به آن شهرت داشته اند اکنون درحال فروپاشی است، تاکید کرد که اوضاع نویدبخش نیست.

شیخ احمد کریمه درپایان گفت که " اسلام خدایی دارد که از آن محافظت می کند".

العالم

آیا امام زمان(ع) بعد از ظهور مردم را مجبور به پذیرش اسلام می‌کند؟

، از امام صادق(ع) نقل شده است که در تفسیر آیه «وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»، فرمود: «این آیه، در شأن حضرت قائم نازل شده است وقتی آن‌حضرت ظاهر شود، دین اسلام را بر یهود و نصارا و صابئان و کفار شرق و غرب، عرضه می‌دارد؛ پس هر کس با میل و اختیار، اسلام بیاورد، به نماز و زکات و سایر واجبات، امرش می‌کند و هر کسی از قبول اسلام امتناع ورزد، گردنش را می‌زند، تا این‌که در شرق و غرب زمین جز موحّد و خداپرست، کسی باقی نمی‌ماند». آیا این مطلب بدین معناست که امام زمان(عج) مردم را مجبور به پذیرش اسلام می‌کند و در صورت عدم پذیرش، آنان را به قتل می‌رساند؟!

 

عبدالله بن بکیر از حضرت صادق(ع) تفسیر آیه: «...وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ»،[1]‏ را پرسید. امام(ع) فرمود: «این آیه درباره قائم(عج) نازل شده، هنگامى که علیه یهود، نصارا، صابئین، مادی‌ها، برگشتگان از اسلام و کفار در شرق و غرب کره زمین، قیام می‌کند، و اسلام را پیشنهاد می‌نماید. هر کس از روى میل پذیرفت دستور می‌دهد که نماز بخواند و زکات بدهد و آنچه هر مسلمانى مأمور به انجام آن است بر وى نیز واجب می‌کند، و هر کس مسلمان نشد گردنش را می‌زند تا آن‌که در شرق و غرب عالم یک نفر خدا نشناس باقى نماند». 

 

عبدالله بن بکیر گفت: قربانت گردم! در روى زمین مردم بسیار هستند چطور حضرت قائم می‌تواند همه آنها را مسلمان کند و یا گردن بزند؟ امام(ع) فرمود: «هنگامى که خداوند چیزى را اراده کند، چیز اندک را زیاد و زیاد را کم می‌گرداند».[2]

 

این روایت به جهت سندی، مرسل است؛ لذا اطمینان به صدور آن‌ از امام صادق(ع) کاهش می‌یابد. علاوه بر این؛ اشکالات محتوایی نیز در آن وجود دارد؛ زیرا اعتقاد و هدایت مردم، مقوله‌ای نیست که با اجبار بتوان به آن دست یافت. این روایت نمایانگر خشونت بسیار است که روایات مخالفی در مقابل آن وجود دارد، لذا نمی‌توان این روایت را پذیرفت.

 

با فرض پذیرش این روایت؛ باید آن‌ را منحصر در اسلام ظاهری و موظف بودن افراد به رعایت قوانین جامعه اسلامی و آن‌هم بعد از اثبات کامل حقانیت این دین برای همگان دانست.

 

پی نوشت‌ها:

[1]. آل عمران، 83: «...و تمام کسانى که در آسمان‌ها و زمین هستند، از روى اختیار یا از روى اجبار، در برابرِ [فرمان] او تسلیم‌اند، و همه به سوى او بازگردانده می‌شوند».

[2]. عیاشى، محمد بن مسعود، تفسیر العیّاشی، ج 1، ص 183- 184، تهران‏، المطبعة العلمیة، چاپ اول، 1380ق.‏

آیا میان مکاشفه و هیپنوتیزم تفاوتی وجود دارد؟

در این گونه مسائل معمولا کسانی هستند که از این محدودیت و عدم دسترسی همگانی به جهت داشتن شرایط لازم نه غیر ممکن، سعی می کنند سوء استفاده کنند و به همین دلیل ادعاهای دروغی را مطرح می کنند از جمله اینکه این توانائی را دارند و همچنین می توانند دیگران را نیز با خود به عالم مکاشفه ببرند. در این فرصت می خواهیم درباره صحت این ادعا بگوئیم و آن را ملاکی برای شناخت ادعاهای دیگر اینگونه افراد قرار دهیم.

 

 

حقیقت مکاشفه

باید دید منظور این افراد از مکاشفه چیست؟

اگر مکاشفه آن است که انسان باید با تهذیب نفس و سالها روی خود کار کردن به آن برسد، پس پاسخ منفی است زیرا کسی که چنین مراحلی را طی نموده محال است چنین ادعائی بکند. به همین دلیل کسی نمی تواند دیگران را به عالم مکاشفه ببرد مگر کسانی مانند ائمه اطهار (علیهم السلام) که آنقدر قدرت دارند که می توانند دیگران را که در این عالم در حال زندگی هستند، به عالم ملکوت ببرند.


ولی اگر مراد آنها این است که به عنوان مثال هیپنوتیزم می کنند یا کارهایی از این قبیل پاسخ مثبت است. باید گفت بله ممکن است توان این کار را داشته باشند. آنچه که قابل توجه هست اینکه اگر نگوییم صد درصد اما بیش از نود درصد از این ادعاها، ادعاهای کذب است و صحت ندارد و نهایتاً نوعی چشم بندی است.


متأسفانه بعضی از این افراد مدعی اتاق را تاریک می کنند و به قول خودشان می خواهند افراد را به عوالم دیگری ببرند. این کارها در واقع به نوعی با هیپنوتیزم ارتباط دارد. از نظر علمی در مراحل هیپنوتیزم می توانند به شخص مطالبی را القاء کنند که تصور کند واقعا دارد چیزی را می بیند. خیالاتی را می بیند و فکر می کند در آن قرار دارد و از آن عبور می کند و وقتی که از آن تاریکی بیرون می آید دقیقاً تصور می کند چیزی را دیده یا با کسی حرف زده است. متأسفانه برخی به خیال جاهلانه خود با این مسائل می خواهند اعتقادات افراد را درست کنند یا ارتقاء دهند.


بخش اعظمی از این حرف ها را قبول نکنید. از طرفی اصل این فعالیت ها از نظر اسلام پسندیده نیست.

 

نکته دیگری که جای تأمل دارد اینکه آیا جایز است انسان وقت خود را صرف این کارها از جمله احضار روح و  وارد عالم مکاشفه شدن، بکند؟


همانطور که گفتیم انسان باید با تهذیب نفس به عالم مکاشفه برسد در آن حالت بطور ارادی می تواند وارد یا خارج شود.

 

هر زمان بخواهد می تواند چشم برزخیش را به کار بیندازد و اگر نخواهد به کار نمی اندازد. بنابراین اصل این تلاش ها را پسندیده نمی بینیم، اگرچه تهذیب نفس بسیار عالی است.


انسان با تقوا علاوه بر واجبات با عبادت و انجام مستحبات می تواند به مقامهایی برسد. اما نباید به خاطر رسیدن به آن مقام ها این کارها را انجام بدهد.

 

 

حاصل سخن

اولاً تلاش برای دیدن و همراه کردن دیگران با خود به منظور دیدن عالم غیرمادی و همچنین ادعا کردن از نظر اسلام پسندیده است.


ثانیاً درصد بسیار بالایی از کسانی که این ادعاها را می کنند دروغ می گویند و هدف کلاهبرداری و فریب مردم است.


ثالثاً در این مورد که آیا کسی را می توان به عالم مکاشفه برد؟ پاسخ مثبت است اما افرادی مثل ائمه اطهار (علیهم السلام) توان این کار را دارند و دیگران نمی توانند اگر چه این افراد امکان انجام کارهایی مثل هیپنوتیزم کردن و از این قبیل را دارند.

 

پاسخ آیت الله العظمی وحید خراسانی به یک سئوال وهابیت

، حضرت آیت الله وحید خراسانی در پاسخ سئوالی، معنای حقیقی توسل و شرک نبودن آن را با استناد به قرآن تشریح کرده اند.

متن سئوال و پاسخ این مرجع تقلید به شرح ذیل است.

سؤال:

 آیا توسّل به اهل بیت علیهم السلام و حاجت خواستن از ایشان با اینکه همه‌ی امور در دست خداست منافات ندارد؟ پس چرا مردم از ائمه حاجت می‌خواهند؟

پاسخ معظم له:

مسأله‌ی توسل یکی از مباحث بسیار عمیق در فرهنگ اسلام است و توضیح آن نیاز به بحث فراوانی دارد، ولی مختصراً به نکاتی اشاره می‌نمائیم اگر شیعه به ائمه: متوسل می‌شوند و از ایشان چیزی طلب می‌نمایند، از این جهت است که ائمه: حجّت خدا بوده و وسیله و واسطه بین خلق و خدای تعالی می‌باشند و هر عطایی که از ایشان برسد به اذن خدای تعالی و فضل اوست خدای تعالی در سوره‌ی مائده آیه‌ی ۳۵ می‌فرماید «وابتغوا الیه الوسیلة» برای تقرب به خدا وسیله‌ای بجویید.
و از ما خواسته است که در مقام در خواست از او وسیله و واسطه‌ای قرار دهیم و بهترین واسطه و وسیله همان کسانی هستند که خدای تعالی ایشان را حجت قرار داده و در بالاترین درجات قرب قرار داشته و مقرب ترین و نزدیک ترین مخلوقات به خدای تعالی می‌باشند، لذا در دعای توسل اهل بیت: را شفیع خود در درگاه خدا قرار داده و به واسطه‌ی ایشان به خدای تعالی رو می‌نمائیم.
آنچه از آیات قرآن کریم استفاده می‌شود این است، انبیاء بزرگ الهی: نیز به اذن خدای تعالی به روا نمودن حاجات مردم اقدام نموده و به اذن خدای تعالی اموری را که از عهده‌ی انسان‌ها خارج است انجام می‌دادند، و این مطلب نه تنها شرک نیست بلکه عین توحید است، چرا که تمام این افعال به اذن الهی و دستور او صورت می‌گیرد.

لذا در قرآن کریم سوره‌ی آل عمران آیه‌ی ۴۹ آمده است که حضرت عیسی: فرمودند «أَنِّي أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّينِ کَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فيهِ فَيَکُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتي‏ بِإِذْنِ اللَّهِ » آیا می‌توان حضرت عیسی علیه السلام را به شرک متهم نمود؟ از آنجا که به نصّ قرآن حضرت عیسی علیه السلام مردگان را به اذن خدای تعالی زنده می‌نماید و این مطلب شرک نمی‌باشد انجام این امور از اوصیاء پیامبران: و اولیاء الهی نیز شرک نبوده و عین توحید می‌باشد

طریق شاد کردن مومن

مضمون بعضی از این روایات این است که بهترین و یا محبوب ترین عبادات نزد خدای متعال این است که انسان دل برادر مؤمن خود را شاد و یا به تعبیر معروف، در قلب مؤمن «ادخال سرور» کند. در این باره مرحوم کلینی روایتی را از امام باقر(ع) در کافی آورده است:


 
«ما عبدالله بشی ء احب الی الله من ادخال السرور علی المؤمن »; یعنی خدای متعال عبادت نشد به چیزی که محبوب تر باشد نزد او از آن که سروری در قلب مؤمن وارد کند. این روایت بیانگر این حقیقت است که شاد کردن مؤمن محبوب ترین عبادت ها نزد خدای متعال است. در اصول کافی نظیر همین مضمون از خود پیغمبر اکرم(ص) نیز نقل شده است: «ان احب الاعمال الی الله تعالی ادخال السرور علی المؤمنین »؛ محبوب ترین اعمال نزد خدا، شاد کردن مؤمنین است. در بعضی از روایات برای این که مردم به شاد کردن برادران ایمانی شان تشویق شوند، چنین آمده است: کسی که مؤمنی را شاد کند تنها یک شخص را شاد نکرده بلکه ما اهل بیت(ع) را نیز شاد کرده است و کسی که ما را شاد کند، پیغمبر خدا(ص) را شاد کرده است. در روایت دیگری آمده است کسی که مؤمنی را شاد کند، رسول الله(ص) را شاد کرده است. این گونه مضامین در روایت ها مکرر نقل شده است. از جمله در کافی آمده است: «عن الصادق(ع) قال لا یری احدکم اذا ادخل علی مؤمن سرورا انه علیه ادخله »; یعنی اگر یکی از شما برادر ایمانی خود را شاد کرد، فکر نکند که فقط او را شاد کرده، به خدا قسم ما را شاد کرده است، به خدا قسم این شادی را در دل رسول الله(ص) وارد کرده است. روایتی هم از پیامبر اکرم(ص) وارد شده که می فرماید: «من سر مؤمنا فقد سرنی و من سرنی فقد سرالله »; کسی که مؤمنی را شاد کند، مرا شاد کرده و کسی که مرا شاد کند خدا را شاد کرده است.


 
موارد یاد شده، نمونه هایی از روایات متعددی است که در این باره وارد شده است. بنابراین، جای هیچ گونه شکی نیست که از نظر اهل بیت(ع) شاد کردن مؤمنین کار بسیار پسندیده و بلکه بالاترین عبادات است. اما درباره این مطلب سؤالاتی مطرح می شود و ابهاماتی برای انسان پیش می آید. گاهی هم اشتباهاتی واقع شده و برداشت ها و نتیجه های نادرستی گرفته شده است. بعضی از این سؤالات را، با مضامینی که در سایر روایات وارد شده و یا از طریق قرائن قطعی، به راحتی می توان جواب داد. یکی از این سؤالات این است که آیا انسان هر کسی را، از هر راهی که شاد کند، چنین عملی، عبادت بزرگی محسوب می شود؟ جواب این سؤال تا حدی روشن است. هر کس که آشنایی مختصری با نظام ارزشی اسلام، مکتب اهل بیت(ع) و معارف اسلامی داشته باشد، جواب این سؤال را می داند. منظور این نیست که کسی از راه گناه، دیگری را شاد کند; یعنی گناهی مرتکب شود تا دیگری شاد شود. مسلما این کار نه تنها ثوابی ندارد، بلکه گناهش هم محفوظ است.

 

در بعضی از روایات به این نکته، که نباید شاد کردن مؤمن همراه با گناه باشد، تاکید شده است. بعضی از بزرگان می گویند شاد کردن مؤمن، حتی به صورتی که مستلزم کارهای لغو و مبتذل باشد، مطلوب نیست. ممکن است افراد غیر متقی و کسانی که در گفتار و رفتارشان چندان مقید نیستند، بعضی بذله گویی ها و مسخره بازی هایی، که در شان مؤمن نیست، انجام دهند و تصور کنند که چون با این کارها دیگران را شاد کرده اند، بالاترین عبادات را انجام داده اند. هر چند فرض کنیم که این گونه کارها حرام نباشد، اما دست کم جزو کارهای نامطلوب و احیانا مذموم (مکروه یا مشتبه) به شمار می آید. البته ممکن است در این مورد استثنائاتی باشد. فرض کنید فردی در اثر گرفتاری و مشکلات زندگی دچار افسردگی شدید شده و یک حالت بیمارگونه ای پیدا کرده باشد به گونه ای که اگر بخواهند او را از این الت خارج کرده و شاد کنند، راهی جز بذله گویی یا انجام رفتارهایی که در شرایط عادی مطلوب نیست وجود ندارد. این کار ممکن است نوعی معالجه باشد. ولی این حالت استثناء است. و نمی توان گفت که هر کس برای شاد کردن دیگران، به هر شکل رفتار کند، بالاترین عبادت را انجام داده است. مسلما نمی توان از طریق گناه و حتی از راه امور مکروه، مشتبه و یا لغو، چنین عملی را انجام داد. کارهای لغوی وجود دارد که فی حد نفسه مطلوب نیست: «و الذین هم عن اللغو معرضون.» (مؤمنون: 3) از صفات مؤمنان این است که مرتکب کارهای بیهوده نمی شوند. بنابراین، می توان گفت که به طور مطلق، شاد کردن هر کسی بالاترین عبادات نیست بلکه تنها شاد کردن مؤمنین از مجاری شرعیه و راه هایی که شرعا مجاز است مطلوب و پسندیده و بالاترین عبادات محسوب می شود.

 


«شاد بودن » مطلوب فطری انسان
 
سؤال های دیگری، که بسیار عمیق تر و پیچیده تر و جزو مسائل اصولی و بنیادی است، در این زمینه مطرح می شود: مهم ترین این سؤال ها این است که اصولا مگر «شاد بودن » در زندگی مطلوبیتی دارد که اسلام برای شاد کردن دیگران این همه سفارش کرده و برای آن ثواب در نظر گرفته است؟ به عبارت دیگر، آیا از دیدگاه اسلام وضع مطلوب این است که انسان بسیار شاد و مسرور باشد یا به عکس، محزون؟ با توجه به روایاتی که در مدح حزن وارد شده است و از جمله روایتی به این مضمون که اگر در یک جمعی شخص محزونی باشد، خدا همه آن جمع را به واسطه آن شخص محزون مورد رحمت قرار می دهد، این سؤال مطرح می شود که چگونه می توان بین این دو گروه روایات جمع کرد؟ آیا «شاد بودن » از نظر اسلام یک امر مطلوبی است؟ اگر «شاد بودن » انسان مطلوبیت زیادی ندارد، پس چطور «شاد کردن » دیگران ثواب دارد، بلکه بالاترین عبادات تلقی می شود؟ این سؤالی است که جواب آن خیلی آسان نیست.

 

برای پاسخ به این سؤال، باید مقدماتی را بیان کرد. بدون شک اصل مسرور بودن و شاد بودن یک مطلوب فطری است. از نعمت هایی که خدای متعال وعده اعطای آن را به انسان در روز قیامت داده است، این است که مؤمن در بهشت غمگین نمی شود و شاد خواهد بود: «وجوه یومئذ ناعمة »; (غاشیه: 8) چهره های مؤمنان در بهشت بسیار شاداب و خرم است. یا «ینقلب الی اهله مسرورا»; (انشقاق: 9) مؤمن پس از محاسبه، نزد اهل و عیالش، در حالی که بسیار شاد و خندان است، برمی گردد. بی شک انسان فطرتا طالب خوشی، شادی و سرور است. مفاهیمی از قبیل خوشبختی، خوشوقتی، خوشحالی و... همگی از خوشی گرفته شده است; یعنی انسان، خود به خود، طالب خوشی است و این اشکالی ندارد. مؤمنان وقتی در روز قیامت وارد بهشت می شوند می گویند: «الحمدالله الذی اذهب عنا الحزن »، خدا را ستایش می کنند که حزن و اندوه را از آنان برداشت; یعنی دوران حزن و غمی، که در دنیا داشتند سپری شد و زمانی که وارد بهشت می شوند، دیگر از حزن و اندوه خبری نیست. پس شاد بودن و محزون نبودن فطرتا مطلوب است و این پاداش مؤمنان در بهشت است. برعکس، اهل جهنم، همیشه غمگین و افسرده هستند. قیافه های درهم کشیده (عبوسا قمطریرا) (انسان: 10) و چهره های چروکیده و سیاه (وجوه یومئذ مسوده) از حالات دوزخیان است. قرآن وقتی می خواهد از شهدا تعریف کند و غیر مستقیم دیگران را تشویق نماید که به خیل شهدا بپیوندند، می فرماید: «فرحین بما آتاهم الله من فضله و یستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم »; (آل عمران: 17) آن ها به واسطه نعمت هایی که خداوند به آن ها داده است در شادی و سرور هستند. بنابراین، داشتن شادی و سرور، یک امر مطلوب فطری است، که هم در آخرت و هم در برزخ، قطعا جزو نعمت های بزرگ الهی می باشد. همه ما باید طالب چنین نعمتی باشیم.


 
انسان فطرتا طالب خوشی است. در دنیا خوشی ها و ناخوشی ها، به طور طبیعی و تکوینی، برای همه وجود دارد; هیچ کس در دنیا نیست که در همه عمر خود شاد و یا در سراسر این مدت غمگین باشد. هر کسی کمابیش غم ها و شادی هایی دارد. انسان به طور طبیعی می خواهد در دنیا شاد باشد، و این شادی ها از راه های مختلفی پیدا می شود; گاهی این شادی ها، غم های طولانی را در پی دارد، مانند شادی هایی که از یک گناه موقتی پیدا می شود; هر چند انسان ممکن ست به واسطه گناه به طور موقت شاد شود، اما گرفتاری های بعدی را به دنبال خواهد داشت. کسانی هم که از راه های غیرمشروع مانند استعمال مواد مخدر، مسکرات و... خود را شاد می کنند، شادی آنان موقتی است و پس از آن، ساعت ها بلکه عمری را بدبخت خواهند شد. این نوع شادی، مطلوبیتی ندارد و عقل هم هیچ وقت چنین شادی را تجویز نمی کند که انسان لحظه ای از مواد مخدر استفاده کند، یک شادی کاذبی پیدا کند و بعد عمری معتاد شده، خود، خانواده و جامعه اش را بدبخت کند.


 
طبق نظام ارزشی اسلام، مطلوبیت واقعی هر چیزی زمانی است که در مسیر مطلوبیت نهایی و سعادت ابدی انسان باشد; یعنی اگر شادی های دنیایی انسان در راستای کمک به شادی آخرت او باشد، بسیار پسندیده و مطلوب است. آیا اساسا چنین شادی هایی وجود دارد؟ در پاسخ باید گفت که بله وجود دارد. انسانی که افسردگی مطلق داشته باشد، به دنبال هیچ کاری نمی رود، عبادت هم نمی کند; نه کار دنیا را می تواند درست انجام دهد نه کار آخرت را. کسی که نشاط ندارد می خواهد یک گوشه بنشیند، نه حرفی بزند، نه حرفی بشنود و نه کاری انجام بدهد. چنین فردی نه به درد دنیا و آخرت خودش می خورد و نه دنیا و آخرت دیگران. حزن و اندوهی که انسان را از کار و زندگی باز دارد و باعث شود که فرد نه به کار دنیا برسد و نه به کار آخرت، در واقع یک نوع بیماری است و هیچ گونه مطلوبیتی ندارد. این کار حتی ممکن است به کفر نیز منتهی شود. گاهی هم موجب می شود کسانی که ایمان ندارند یا دارای ایمانی ضعیف هستند، دست به خودکشی بزنند. چنین حزن هایی هیچ وقت مطلوب نیست. برعکس، آن حالت نشاطی که انسان را وادار کند به این که هم کارهای دنیایی و هم کارهای آخرتی خود را درست انجام دهد، مثلا موجب شود که درسش را بهتر بخواند و عبادتش را بهتر انجام دهد، امر مطلوبی است. از این روی، استفاده از وسیله ای که سعادت اخروی انسان را به دنبال داشته باشد مطلوب خواهد بود.


 
بنابراین، می توان گفت هر سرور و فرحی در دنیا، به خصوص اگر یک حالت افراطی پیدا کند مطلوب نیست. در قرآن غالبا از فرح مربوط به دنیا با لحن مذمت آمیز و نکوهش آمیزی یاد شده است. مانند: «انه لفرح فخور» (هود: 10) و یا «لا تفرح ان الله لا یحب الفرحین » (قصص: 76). این آیه درباره قارون است که به واسطه نعمت های دنیایی، به خود می بالید و بسیار مغرور بود. بنی اسرائیل برای نصحیت او به نزدش آمدند و گفتند: «لا تفرح ان الله لایحب الفرحین »; خیلی سرمستی نکن، خدا فرحین را دوست نمی دارد. معمولا در ادبیات فارسی تعبیر «سرمستی » برای این گونه سرورها و فرح های افراطی به کار می رود. این گونه شادی ها مسلما نامطلوب است; زیرا نه تنها کمکی به حرکت تکاملی انسان نمی کند، بلکه انسان را در دام شیطان می اندازد، او را غافل و مغرور ساخته از وظایف و تکالیفش باز می دارد و موجب می شود که بر دیگران فخر بفروشد. در بعضی از آیات قرآنی هم اشاره شده است که کسانی که در دنیا خیلی سرور داشتند، وضعشان در آخرت خیلی خوب نیست: «انه کان فی اهله مسرورا» (انشقاق: 13) قیافه بعضی افراد در آخرت گرفته است. آن ها کسانی هستند که در دنیا خوش گذرانی کرده و زندگی را به شادی و سرمستی می گذراندند.

 


حزن مطلوب
 
در مقابل، حزنی که انسان را متوجه خدا، آخرت و مسؤولیت های شرعی و اجتماعی اش کند، حزن مطلوبی است; حزن از این که چرا در انجام تکالیف کوتاهی کرده ایم. انسان عاقلی که مرتکب گناهی شده، اگر متوجه شود این عمل موجب شده که سعادت آخرت را از دست بدهد، در حالی که، می توانست با انجام دادن کار دیگری سعادت دنیا و آخرت را کسب کند، محزون می شود. این گونه حزن ها اگر به حد افراط نرسد، مطلوب است. اما اگر این حزن ها به یک حدی برسد که انسان را از کار و زندگی باز دارد و باعث شود که فرد تکالیف شرعی خود را نتواند انجام دهد، هیچ فایده ای ندارد. غم و غصه ای که موجب شود انسان در زندگی نتواند درس بخواند، عبادت کند، جهاد برود، به اجتماع خدمت کند و سایر فعالیت های مطلوب دینی را انجام دهد، چه فایده ای دارد؟ بنابراین، حزن هم تا اندازه ای می تواند مطلوب باشد; و آن زمانی است که انسان را وادار به جبران گذشته نماید و تکالیف و کارهای خیری که باعث سعادت آخرت او می شوند انجام دهد.

 


شادی در گرو تامین خواست افراد
 
نکته سومی که باید در نظر داشت این است که سرور و شادی برای هر کسی وقتی حاصل می شود که آن خواسته اش تامین شود. اما خواسته های افراد یکسان نیست. شادی افراد با یکدیگر تفاوت دارد; برای مثال، وقتی شما می خواهید کودک خردسال خودتان را شاد کنید ممکن است یک زمان این کار را با دادن خوراکی و یا اسباب بازی انجام دهید، و وقتی کودک مقداری بزرگ تر شد، برایش قصه و داستان تعریف کنید. این ها انواع شادی کودکانه است که با خوردن، بازی کردن، شنیدن داستان های خنده دار و نظیر آنها حاصل می شود. اما در سنین جوانی آن هایی که رشد طبیعی و معقولی دارند و ابعاد روانی آنان رشد پیدا کرده است، دیگر به این چیزها خیلی شاد نمی شوند. انسان در جوانی خواسته های دیگری دارد; به جز خواسته هایی که مربوط به جهات بدنی می شود، از نظر روانی هم خواسته هایی دارد. جوان دلش می خواهد شخصیت و احترام داشته باشد. از دوره نوجوانی این خواست در فرد شکوفا می شود و البته، گاهی هم الت بسیار افراطی پیدا می کند; گاهی پرخاشگری هایی هم که می کنند برای این است که می خواهند شخصیت خودشان را نشان دهند. انسان در هر سنی به طور طبیعی خواسته هایی دارد که اگر آن ها تامین شود شاد می گردد. البته، برخی خواسته هایی هم وجود دارد که در طول زندگی ادامه دارد، مانند نیازهایی که انسان به خوراک، مسکن و... دارد.
 
با توجه به نکته هایی که بیان گردید، اکنون باید ببینیم که آیا شادی از نظر اسلام امر مطلوبی است یا نامطلوب؟ در پاسخ باید بگوییم هر نوع شادی که در جهت کمال معنوی باشد مطلوب است.

 

اگر شما بخواهید کسی را که آن قدر روحش تعالی پیدا کرده که جز با مناجات خدا و سرسائیدن به آستان الهی شاد نمی شود شاد کنید، مسلما باید زمینه ای را فراهم کنید که او بتواند به عبادت خودش بپردازد. در مناجات های خمسه عشر می خوانید که امام سجاد(ع) در یکی از مناجات هایش عرض می کند: «و استغفرک من کل لذة بغیر انسک »؛ از هر لذتی که از غیر انس با تو بردم استغفار می کنم، هر سروری که جز از لقاء تو حاصل شود، برای من گناه است. از چنین شادمانی به تو پناه می برم. کسانی آن چنان اوج پیدا می کنند که جز در اثر انس با خدا و مناجات با او و نهایتا لقاء الهی به چیزی شاد نمی شوند، اگر انسان بخواهد چنین کسانی را شاد نماید باید کاری کند که مزاحمت ها و موانع راهشان برداشته شود و آن ها در این مسیر پیشرفت کنند. چنین شادیی است که ارزش مطلق دارد; زیرا شاد کردن چنین مؤمنی برای رسیدن به مقصد خود، هیچ قید و شرطی ندارد. چون این ها جز از راه مشروع شاد نمی شوند، شادی شان هم به عبادت خدا و انس با خداست و همیشه این شادی مطلوب است. اما شادی های دیگر، ممکن است شادی دنیوی باشد، اما کمک کند به این که انسان در جهت تکامل معنوی پیشرفت کند یا لااقل مبتلا به گناه نشود، مثل شادی دنیوی که دو همسر در محیط خانواده با یکدیگر دارند.

 

این نوع شادی مستقیما ارتباط با خدا و قیامت ندارد، التذاذی است که در محیط خانواده از یکدیگر می برند. اما اگر با قصد قربت انجام شود می تواند عبادت باشد. اگر هم قصد قربت در کار نباشد، دست کم مانع از ابتلای به معصیت است. البته، این هم یک مرتبه ای از عبادت است; زیرا برای جلوگیری از ابتلای به معصیت صورت گرفته است. شادی های دنیوی که مؤمنان در زندگی خودشان دارند به این دلیل است که برای انجام عبادات و وظایف شان نشاطی داشته باشند. مزاح مخصوصا در سفر در حدی که افراط نشود و موجب لغو و اتلاف وقت نگردد و هم چنین تمسخر، توهین و اذیت دیگران را به دنبال نداشته باشد، مطلوب است تا جایی که از مستحبات بوده و در اسلام به آن تاکید شده است. این یک شادی دنیوی است که موجب جلوگیری از ملال، افسردگی، خستگی و به طور کلی، چیزهایی است که مانع از انجام وظایف بعدی می شود. فراهم کردن وسایل چنین شادی برای دیگران و نیز شاد شدن خود انسان هم در این حد عیبی ندارد و مطلوب است.

 

به هر حال، ملاک شاد کردن مؤمن است. از آن جهتی که مؤمن است هیچ وقت به گناه شاد نمی شود; شادی او یا مستقیما در ارتباط با خداست و یا برای تکامل معنوی و انجام وظایف و یا دست کم برای جلوگیری از گناه می باشد. البته، با توجه به آن نکته آخری که گفتیم مراتب ایمان افراد با یکدیگر فرق می کند، شاد کردن افراد هم فرق می کند و منحصر به افراد بالغ نمی باشد بلکه شامل بچه ها هم می شود. شاد کردن مؤمنی هم که هنوز در سن طفولیت است و تازه به تکلیف رسیده ثواب دارد. شادکردن او در همان حدی است که او می فهمد. اگر شما بخواهید وسایل شادی را برای کسانی که در اوج معرفت هستند فراهم کنید، او اصلا درک نمی کند و هیچ وقت با آن ها شاد نمی شود. ولی اگر همین مؤمن افسرده باشد، بیرون آوردن او از این حالت مطلوب است; زیرا افسردگی برایش ضرر دارد. البته، از بین بردن حزنی که برای خداست و باعث این می شود که فرد در جهت انجام وظایفش موفق تر باشد، مطلوب نیست. مثلا ما نمی توانیم یک کسی را که در مجلس عزای سیدالشهداء(ع) مشغول گریه است برای این که شاد بشود به خنده بیندازیم; زیرا این مجلس اصلا برای گریه کردن و برای غمگین بودن است، این جا جای شاد کردن نیست، این جا جایی است که گریه کردن و غمگین بودن مطلوب است. یا اگر کسی را که در نیمه شب راز و نیازی با خدا می کند و اشکش جاری شده و در حالت حزن قرار دارد، بخندانیم، آیا کار خوبی انجام داده ایم؟ قطعا این شادی ها مطلوب نیست و متقابلا آن حزن هایی که انسان را از حرکت طبیعی به سوی سعادت دنیوی و اخروی باز دارد، نامطلوب است.


 
البته باید توجه داشته باشیم که بعضی ها ممکن است به اتکاء اطلاق این گونه روایات، خواسته های نفسانی خود را ارضا کنند. انسان هایی که می خواهند خوش گذرانی و بذله گویی کنند، بخندند و بخندانند و... استدلال می کنند به این که ادخال سرور به مؤمن ثواب دارد. حال آن که هر ادخال سروری ثواب ندارد. اگر ادخال سرور در جهت تکامل باشد و لااقل موجب شود که موانع عبادت و تکامل شخص برطرف گردد و در راه انجام وظایف نشاطی پیدا کند می تواند مطلوب باشد، چه خود وسایل آن را فراهم کند، چه دیگران، به این شادی کمک کنند. به هر حال، واقع نگری و واقع بینی انسان را متوجه این امر می کند که در این دنیا گرفتاری های زیادی برای همه انسان ها پیش می آید، اما نوع و شکل و زمان آن با یکدیگر فرق می کند. گاهی بیماری، فقر و گرفتاری است، گاهی از دست دادن یک عزیزی است، گاهی هم بلاهای اجتماعی مانند زلزله، سیل و طوفان است. مسلما کمک کردن به چنین کسانی که مبتلا به چنین غم و اندوه ها شده اند و از انجام وظایف خود باز مانده اند و در نهایت، شاد کردن آن ها از بهترین عبادات خداست. البته می دانید شرط هر عبادتی قصد قربت است